رمزگشایی از «مرد سه هزارچهره» | آیا مسعود شصتچی روایتی کنایی از محمود احمدینژاد بود؟
در نوروز سال ۱۳۸۷، پخش سریال کمدی «مرد هزارچهره» به کارگردانی مهران مدیری از شبکه سه سیما موجی از توجه و بحثهای دامنهدار را در جامعه ایران ایجاد کرد.
حالا با آغاز پخش سومین قسمت از این سریال همان شائبه قدیمی دوباره به بحث گذاشته شده است، شائبهای که باور داشت این سریال کنایه آشکاری بر محمود احمدینژاد است. داستان سریال درباره کارمند سادهای در اداره ثبت احوال شیراز به نام «مسعود شصتچی» بود که ناخواسته و بر اثر اشتباه دیگران، در نقش شخصیتهای متفاوتی از جمله پزشک، سرهنگ نیروی انتظامی، شاعر روشنفکر و مدیر ارشد قرار میگرفت. او با دیالوگ ماندگار «اشتباهی بودم» به نمادی از تخصصگریزی تبدیل شد. اما همزمانی پخش این مجموعه با دوره اول ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، فرضیهای جنجالی را در محافل رسانهای و افکار عمومی مطرح کرد: آیا شصتچی بازتابی نمادین از احمدینژاد بود؟
بیشتر بخوانید:
ماجرای اتهام جنسی به محسن نامجو چه بود؟ | یک فایل صوتی جنجالی و میراث یک اتهام
پشت پرده برکناری نوید محمدزاده | ماجرا به فلسطین ارتباطی ندارد!
ریشههای شکلگیری فرضیه تطبیق
پخش این سریال در فضای سیاسی و اجتماعی اواخر دهه ۱۳۸۰ رخ داد؛ دورهای که تغییرات گسترده در لایههای مدیریتی کشور، برکناری مدیران باسابقه و انتصاب افرادی با پیشینههای غیرمرتبط در مناصب کلیدی مورد انتقاد جدی رسانهها و چهرههای سیاسی قرار داشت. منتقدان احمدینژاد معتقد بودند ساختار اجرایی کشور دچار «ناشایستهسالاری» شده است!
در چنین بستری، سکانسهای سریال که در آن شصتچی بدون هیچگونه دانش تخصصی پشت میزهای مدیریتی مینشست و با جسارت و تکهکلامهای روزمره امور را اداره میکرد، از سوی بخش زیادی از جامعه به عنوان کنایهای آشکار به وضعیت اداره کشور در دوران دولت نهم تعبیر شد. دیالوگهای معروف دادگاه پایانی مبنی بر اینکه «من مجرم نیستم، من فقط در موقعیتهایی قرار گرفتم که دیگران برایم ساختند»، برای بسیاری پژواکی از مناسبات قدرت در آن مقطع زمانی به نظر میرسید.
اقتباس ادبی در برابر خوانش سیاسی
با وجود این برداشتهای عمومی، سازندگان اثر همواره خاستگاه داستان را ریشهدار در ادبیات جهان و پروندههای واقعی خواندند. خط اصلی روایت «مرد هزارچهره» با الهام از نمایشنامه مشهور «بازرس» اثر نیکلای گوگول و همچنین ماجرای واقعی کلاهبرداریهای فردی به نام «مهرداد قمی» شکل گرفته بود. گوگول در اثر کلاسیک خود نیز به پدیده جهل عمومی و اشتباه گرفتن یک فرد معمولی با مقامی بلندپایه پرداخته بود.
تیم نویسندگان سریال در مصاحبههای متعدد تأکید کردند که هدف اصلی اثر، نقد مناسبات چاپلوسی، قضاوتهای سطحی جامعه و ناتوانی سیستم در سنجش تخصص بوده است، نه اشاره مستقیم به شخصیتی خاص در ساختار سیاسی. از سوی دیگر، ساخت و پخش اثری در صداوسیمای آن دوره با اشاره صریح به رئیسجمهور وقت، از منظر نظارتی و خطوط قرمز حاکم بر رسانه ملی ناممکن تلقی میشد.
بازتاب یک موقعیت اجتماعی
نمیتوان «مرد هزارچهره» را بیانیهای مستقیم علیه محمود احمدینژاد دانست؛ با این حال، تطبیق این کاراکتر با فضای سیاسی وقت، نشاندهنده هوشمندی طنز مهران مدیری در خلق آینهای از روانشناسی اجتماعی آن سالها بود. «مسعود شصتچی» نمادی از تناقض میان «تخصص» و «تصادف» در ساختارهای اجتماعی شد؛ تصویری که فراتر از یک دوره یا شخص خاص، نقدی ساختاری بر موقعیتهای بادآورده و فرهنگ تعارف و ریاکاری در جامعه معاصر بود.
دیدگاه