پیشنهادهای یک عکاس برای دوران جنگ
یک عکاس درباره عکاسی جنگ میگوید ضرورتی ندارد که همه عکاسان وارد فضای جنگ شوند. این حوزه آدم خاص خودش را میخواهد. صرفاً فشردن شاتر و گرفتن عکس نیست؛ نیاز به توان روحی، استقامت، بینش و قدرت مواجهه با صحنههای بسیار سخت و دردناک دارد. بهتر است که از عکاسان باتجربه استفاده شود؛ کسانی که قبلاً آزموده شدهاند.
جنگی که اخیرا با آن روبهرو هستیم با حجم انبوهی از تولیدات تصویری مواجه است. در همین راستا تصمیم گرفتیم درباره عکاسی جنگ با فرهاد سلیمانی، عکاس، به گفتوگو بنشینیم و اصول عکاسی در جنگ را با او به بحث بگذاریم.
فرهاد سلیمانی در ابتدا درباره شرایط حاکم برای عکاسی جنگ میگوید: اگر کلی نگاه کنیم، در تمام کشورها برای تصویربرداری و عکاسی محدودیتهایی وجود دارد. حتی در محیطهای عمومی هم اگر قرار باشد عکسی منتشر شود، معمولاً باید رضایت افراد جلب شود یا تعهداتی داده شود. در حوزههای امنیتی هم این موضوع پیچیدهتر است و تقریباً در بسیاری از کشورها محدودیتهایی وجود دارد. اما در کنار این محدودیتها، راهکارهایی هم تعریف شده است. مثلاً وقتی بحرانی رخ میدهد، افراد عادی نمیتوانند وارد شوند و معمولاً نیروهای امدادی، پزشکان، آتشنشانها و نیروهای امنیتی در صحنه حضور دارند. در ایران اما تحت چنین شرایطی، عکاسها عملاً مانند افراد عادی کنار گذاشته میشوند، در حالی که باید برای آنها هم فضایی تعریف شود تا بتوانند کارشان را انجام دهند. حال احتمالا این موضوع یا اصلاً مورد توجه قرار نگرفته است یا در اولویت بسیار پایینی قرار دارد.
این عکاس در ادامه درباره اهمیت ثبت تصویری وقایع جنگ توضیح میدهد: ثبت این اتفاقات اهمیت زیادی دارد و اگر انجام نشود، تاریخ ما دچار خلأ تصویری خواهد شد. از طرف دیگر، امکان سوءاستفاده هم وجود دارد، بهویژه از سوی افراد غیرحرفهای. اما درباره عکاسان حرفهای، تجربه نشان داده است که آنها تعهد درونی و اخلاقی دارند و موارد سوءاستفاده بسیار نادر بوده است. بنابراین لازم است تمهیداتی اندیشیده شود؛ مثلاً گروههایی از عکاسان حرفهای شناسایی شوند، به آنها مجوز داده شود و حتی امکاناتی مثل کاور و کلاه ایمنی در اختیارشان قرار بگیرد تا بتوانند در صحنه حضور داشته باشند.
او همچنین تاکید میکند: البته باید در نظر گرفت که وقتی یک جامعه ناگهان با بحرانهایی مثل حمله یا حادثه مواجه میشود، اولویت اول نجات جان مردم و تأمین امنیت است. در آن لحظه، طبیعی است که موضوع تصویربرداری در اولویت پایینتری قرار بگیرد. اما مسئله اینجاست که ما نمیتوانیم در لحظه بحران تصمیمگیری و سازماندهی کنیم. همانطور که در زمان صلح برای مسائل نظامی، امنیتی، اورژانس و آتشنشانی برنامهریزی میکنیم، باید برای پوشش خبری در شرایط بحرانی هم از قبل برنامه داشته باشیم. نمیشود وقتی حادثه رخ داد، بداهه تصمیم بگیریم که چه کسی عکاسی کند و چه کسی نکند.
او با درک دغدغههای نیروهای امنیتی، در عین حال بر این نکته تأکید میکند که عکاس حرفهای که برای رسانههای رسمی فعالیت میکند، باید دارای هویتی معتبر باشد تا بتواند در چنین فضاهایی حضور پیدا کند. با این حال در چند سال اخیر توجه به ثبت تصویری رویدادها کاهش یافته و این روند، کشور را با خلأیی جدی در تاریخ تصویری مواجه کرده است.
سلیمانی با مقایسه شرایط فعلی با دوران جنگ ایران و عراق میگوید: امروزه نسبت به آن زمان شرایط برای ثبت روایتها سختتر شده است و این یک لطمه جدی است. در حالی که میشود این موضوع را سازماندهی کرد؛ میشود افرادی را که مورد اعتماد هستند و نسبت به کارشان تعهد دارند، شناسایی و سازماندهی کرد و از ظرفیت آنها استفاده کرد. حتی نیروهای نظامی خودشان تصویربردار و عکاس دارند، اما معمولاً این تصاویر جنبه اسنادی داخلی دارد و سالها طول میکشد تا منتشر شود. در حالی که برای تاریخ، به این تصاویر در زمان خودشان نیاز داریم و معمولاً هم به آنها دسترسی نداریم.
این عکاس نبود روایت تصویری مؤثر را عاملی مهم در شکلگیری افکار عمومی میداند و توضیح میدهد: وقتی شبکههای خارجی را نگاه میکنم، میبینم کاری که آنها انجام میدهند از صد تا موشک هم تأثیرگذارتر است. نفوذی که در ذهن مخاطب ایجاد میکنند بسیار عمیق است. اما در این طرف چه کار میکنیم؟ تقریباً هیچ. ما عملاً هیچ مقابلهای برای نشان دادن حقانیت خودمان به لحاظ تصویری نداریم. در حالی که عکس و فیلم از باورپذیرترین مدیاها هستند و میتوان از آنها برای روایت درست استفاده کرد؛ نه اغراقی در کار باشد و نه دروغی، بلکه صرفاً آنچه اتفاق افتاده ثبت و ارائه شود تا حق مطلب ادا شود و رسانه بتواند وظیفهاش را انجام دهد. اما الان این مسیر عملاً بسته است.
او همچنین درباره تاثیر این شرایط بر فعالیت عکاسان حرفهای و باتجربه میگوید: الان شرایط بهگونهای است که بسیاری از عکاسان حرفهای در خانه نشستهاند. خود من دوستانی در میان آتشنشانها و امدادگران دارم که در صحنه حضور دارند، اما وقتی با عکاسها تماس میگیرم، میگویند ما در خانه هستیم و امکان کار نداریم. واقعاً حیف است. افرادی مثل جاسم غضبانپور، ساسان مویدی و سعید صادقی کسانی هستند که سالها تجربه کار در بحران دارند و از این فضا نمیترسند. اما امروز وقتی با آنها صحبت میکنید، میگویند در خانه نشستهاند چون امکان فعالیت ندارند.
سلیمانی ادامه میدهد: اگر برای این موضوع برنامهریزی نکنیم، در واقع نوعی کفران نعمت کردهایم. داشتن عکاسانی با این سطح از تجربه، مثل محسن راستانی یا سعید صادقی، حاصل سالها تلاش، سختی و تجربه است. اینها سرمایههای انسانی بسیار ارزشمندی هستند. فردی که به این سطح از تجربه رسیده است، وقتی وارد فضای بحران میشود، نه میترسد و نه سردرگم میشود؛ بلکه با درایت کارش را انجام میدهد. در مقابل، افرادی که تجربه ندارند، تازه در حال آزمون و خطا هستند.
سلیمانی در ادامه به اهمیت نگاه حرفهای در عکاسی اشاره کرده و توضیح میدهد که ثبت ساده یک اتفاق کار سختی نیست؛ هر کسی میتواند دکمه شاتر را فشار دهد. اما اینکه بتوانید در آن شرایط بحرانی، با یک نگاه حرفهای و یک بیان درست عکاسی کنید، چیزی است که باعث ماندگاری تصویر میشود.
او تصریح میکند: عکسی که با چنین نگاهی ثبت شود، میتواند سالها باقی بماند، دستبهدست بچرخد و حتی به دست مخاطبان خارجی برسد و مورد توجه قرار گیرد. این نوع تصویر قدرتی دارد که میتواند به اندازه تمام مهماتی که مصرف میکنیم، اثرگذار باشد؛ برد دارد و میتواند کار خودش را انجام دهد.
این عکاس در پاسخ به این سوال که «مشورت با صاحبنظران در این زمینه چگونه خواهد بود؟» بیان میکند: مشورت با صاحبنظران در این حوزه بسیار کارساز است. ما قبلاً هم تجربههای موفقی داشتیم؛ مثلاً گروههای عکاسان بحران یا حتی در دوران جنگ، گروههایی مثل «۴۰ شاهد» که کار گروهی انجام میدادند. در زلزله بم هم دیدیم که گروهی از عکاسان به منطقه رفتند، عکاسی کردند و حتی سال بعد برای مستندسازی روند بازسازی دوباره برگشتند.
او ادامه میدهد: همین تجربهها باعث شد که بعدها مجموعههایی مثل انجمن عکاسان بحران شکل بگیرد؛ گروههایی که اعضایشان مشخص بودند، هویت داشتند، برایشان کارت صادر میشد و خروجی کارشان هم به شکل کتاب یا در سایتها منتشر میشد. یعنی کاملاً میشود این موضوع را سازماندهی کرد و از این توان بهدرستی بهره برد. به نظر من توان عکاسانی که تجربه جنگ و بحران دارند، چیزی کمتر از توان نظامی نیست؛ حتی در بعضی حوزهها میتواند همتراز آن اثرگذار باشد.
از نگاه سلیمانی، نبود ثبت تصویری دقیق میتواند به تحریف روایتهای تاریخی منجر شود. او درحقیقت با اشاره به تعدد روایتها درباره رویدادهای جاری، تأکید میکند که در نبود تصویر، هرکس برداشت خود را ارائه میدهد، در حالی که عکس میتواند بهعنوان سندی ماندگار، مانع از فراموشی واقعیت شود. از نظر او مشاهده یک ساختمان آسیبدیده از نزدیک، تأثیری متفاوت از شنیدن خبر آن دارد و اگر این صحنه توسط یک عکاس حرفهای ثبت شود، میتواند در آینده کاربردهای گستردهای داشته باشد؛ از کارکرد خبری گرفته تا استفاده در مستندسازی و تولید آثار هنری.
او تاکید میکند: از طریق این تصاویر میتوان فهمید فضا چگونه بوده است، مردم چه ظاهری داشتند، مجروحان در چه وضعیتی بودند و جزئیاتی که هیچ متن و روایتی نمیتواند بهتنهایی منتقل کند. اما اگر این تصاویر ثبت نشود، ما در واقع یک خلأ و حفره در تاریخ تصویریمان ایجاد میکنیم. متأسفانه عکاسی در این میان بسیار مظلوم واقع شده است؛ در حالی که در بحرانها همه گروهها کار خودشان را انجام میدهند، اما عکاسها عملاً خانهنشین میشوند. این در حالی است که حدود ۱۰ تا ۱۵ سال است من شاهد این وضعیت هستم؛ فرقی هم ندارد عکاس دیدگاه موافق داشته باشد یا مخالف، در نهایت دوربینها کنار گذاشته میشود و این اصلاً اتفاق خوبی نیست.
در بخش دیگری سلیمانی با اشاره به محدودیتها در آن سوی درگیری میگوید: من خودم قبلاً تصاویری دیده بودم که در آنها حتی صحنههای بسیار خشونتآمیز هم ثبت میشد؛ مثلاً به خاطر دارم در قدس، زنی فلسطینی هدف گلوله قرار گرفت و فیلمبردار ایستاده بود و این صحنه را ثبت میکرد، در حالی که به او شلیک میشد. در آن دوره، کار رسانهای برای آنها راحتتر بود. اما الان شرایط تغییر کرده و محدودیتهای بیشتری اعمال میکنند. بهویژه تلاش میکنند کوچکترین نشانهای از تخریب یا ضعف بهراحتی منتشر نشود.
او در ادامه درباره این سوی ماجرا متذکر میشود: نکته مهم این است که عکاسان حرفهای خودشان بلدند چه چیزی را در چه زمانی منتشر کنند. آنها مسائل امنیتی را درک میکنند و میدانند چه تصویری را میشود همان لحظه منتشر کرد و چه چیزی باید برای آینده نگه داشته شود. به همین دلیل تأکید من روی استفاده از عکاسان باتجربه و متعهد است؛ چون ممکن است افراد کمتجربه یا کسانی که صرفاً بهدنبال دیدهشدن در فضای مجازی هستند، ناخواسته آسیب بزنند. اما اگر این کار بهصورت اصولی و حرفهای انجام شود، دستاوردهای آن بسیار بیشتر خواهد بود، بهویژه در حوزه اجتماعی.
سلیمانی همچنین ارتباط این موضوع با اعتماد عمومی به رسانهها را نیز مهم میداند و معتقد است زمانی که ما در ارائه سریع و دقیق اطلاعات پیشرو نباشیم، مردم به رسانههای دیگر رجوع میکنند. الان میبینیم رسانههایی مثل بیبیسی، یورونیوز یا ایران اینترنشنال چگونه عمل میکنند؛ آنها سریع خبر منتشر میکنند و مخاطب را جذب میکنند.
او ادامه میدهد: برخی عادت کردهاند اطلاعات را از آنها دریافت کنند. در حالی که بسیاری از این محتواها بر پایه ایجاد ناامیدی و القای وضعیت منفی است. اگر رسانههای داخلی قوی عمل کنند و مردم به آنها اعتماد داشته باشند، میتوانند روایت واقعی و دقیقتری ارائه دهند و ذهن مخاطب را به سمت حقیقت هدایت کنند، نه به سمت ناامیدی. اما وقتی این خلأ وجود دارد، طبیعی است که مخاطب به منابع دیگر رجوع کند و روایت را از آنها بگیرد.
این عکاس همچنین درباره خط قرمزها در این شرایط میگوید: خط قرمزها هم برای عکاس معنا دارد، هم برای نیروهای امنیتی و هم برای کل ساختار. اما اگر از زاویه عکاس حرفهای نگاه کنیم، کسی که تجربه دارد معمولاً این مرزها را میشناسد. مثلاً میداند که چهره نیروهای امنیتی نباید مشخص باشد، چون ممکن است شناسایی شوند و برایشان خطر ایجاد شود. یا در مورد حریم خصوصی و شأن افراد، اگر شرایطی وجود دارد که ثبت آن خلاف عرف یا اخلاق است، عکاس حرفهای خودش رعایت میکند. اینها جزو اصول اخلاقی کار است؛ حفظ آبرو، حرمت افراد و امانتداری.
او ادامه میدهد: از طرف دیگر، برخی ملاحظات امنیتی هم هست؛ مثلاً ممکن است شما در یک موقعیت خاص باشید، اما نباید بلافاصله اعلام کنید که دقیقاً کجا هستید، چون ممکن است از آن بهرهبرداری نظامی شود. حتی گاهی در یک تصویر جزئیاتی وجود دارد که میتواند به دشمن اطلاعات بدهد، بنابراین عکاس باید به این موارد آگاه باشد. در بسیاری موارد هم لازم است این مسائل به عکاسان آموزش داده شود. این نیاز به برگزاری جلسات توجیهی، آموزش و سازماندهی دارد تا گروههایی شکل بگیرند که بتوانند بهصورت حرفهای در این فضا کار کنند؛ آن هم نه فقط در تهران، بلکه در سراسر کشور.
سلیمانی در ادامه با اشاره به مشکلات موجود در مسیر دریافت مجوز میگوید: فضا حساس است، البته الان نمیتوان گفت کاملاً بسته است؛ برخی از عکاسان توانستهاند از جاهایی مثل دادستانی مجوز بگیرند و کار کنند. اما مشکل اینجاست که مسیر مشخص و شفافی وجود ندارد. خود من از طریق مرکز پژوهش سوانح و بلایای طبیعی از ابتدای جنگ درخواست دادهام، اما هنوز مشخص نیست به کجا رسیده و چه باید کرد. این همان جایی است که باید سیستم بهدرستی عمل کند.
اما در بخشی دیگر او درباره اعتماد عمومی نسبت به حجم بالای انتشار تصاویر از شرایط عمومی صحبت میکند و میگوید: این یک بحث قدیمی است. عکسها اساساً برای ایجاد آگاهی هستند، اما با ورود ابزارهایی مثل هوش مصنوعی، امکان دستکاری و تولید تصاویر جعلی هم بیشتر شده است. اگر منابع کافی و معتبر وجود نداشته باشد، احتمال اینکه برخی از این ابزارها برای تولید تصاویر غیرواقعی استفاده شوند، بالا میرود. البته این نوع تصاویر بیشتر در حوزه تخیل قرار میگیرند و نمیتوان آنها را بهعنوان سند مستند در نظر گرفت.
سلیمانی ادامه میدهد: از طرف دیگر، تحریف فقط از طریق دستکاری تصویر نیست؛ گاهی با حذف بخشی از واقعیت هم این اتفاق میافتد. یعنی شما فقط بخشی از حقیقت را نشان میدهید و بقیه را پنهان میکنید. این هم نوعی دستکاری است و در قالب همان فضایی قرار میگیرد که به آن پروپاگاندا گفته میشود. در مجموع، هیچ فضایی کاملاً سالم و بدون آسیب نیست. برای کاهش این آسیبها نیاز به پایش، نظارت و نوعی همدلی در این حوزه وجود دارد.
او در بخشی دیگر در پاسخ به این سوال که «در عصر شبکههای اجتماعی، کنترل انتشار تصاویر جنگی سختتر شده یا آسانتر؟» میگوید: واقعیت این است که من خودم خیلی در فضای شبکههای اجتماعی فعال نیستم و دسترسیام هم محدود است، بنابراین نمیتوانم نظر دقیقی بدهم. اما بهطور کلی میدانیم که این فضا پیچیدهتر شده و کنترل آن هم طبیعتاً چالشهای خاص خودش را دارد.
او همچنین در توصیهای به عکاسان جوان در شرایط جنگی میگوید: به نظر من ضرورتی ندارد که همه وارد فضای جنگ شوند. این حوزه آدم خاص خودش را میخواهد. صرفاً فشردن شاتر و گرفتن عکس نیست؛ نیاز به توان روحی، استقامت، بینش و قدرت مواجهه با صحنههای بسیار سخت و دردناک دارد. برای همین تأکید من این است که از عکاسان باتجربه استفاده شود؛ کسانی که قبلاً آزموده شدهاند. البته در میان جوانها هم افرادی هستند که توانمندند و در این حوزه خوب عمل کردهاند و حتی در جنگهای دیگر مثل عراق و سوریه تجربه کسب کردهاند. افرادی مثل حسن قائدی یا علی خارا نمونههایی از این نسل هستند که میتوانند الگوهای خوبی برای عکاسان جوان باشند. اینها با انگیزه و توان بالا کار میکنند و میتوانند مسیر را برای دیگران هموار کنند.
فرهاد سلیمانی در پایان بیان میکند: میخواهم تأکید و حتی خواهش کنم که هرچه سریعتر فکری برای این موضوع شود و مسیر برای فعالیت عکاسان باز شود. این عکاسها با همان نگاهی وارد میدان میشوند که امدادگران؛ یعنی نیتشان خدمت است و میخواهند هر کاری از دستشان برمیآید انجام دهند. بسیاری از عکاسان مستند ما در طول سالها بدون دریافت هیچگونه دستمزدی کار کردهاند و تاریخ تصویری این کشور را ثبت کردهاند. هر زمان هم که به این تصاویر نیاز داشتهایم، به سراغ همین افراد رفتهایم. اینها سرمایههای ارزشمندی هستند که خودشان را وقف این کار کردهاند؛ چه در ثبت تصویر و چه در نگهداری آنها. اما متأسفانه توجه کافی به آنها نمیشود و معمولاً فقط زمانی که به کارشان نیاز داریم، سراغشان میرویم. در حالی که همین عکاسانی که امروز آماده کار هستند، نه هزینهای برای دولت دارند و نه توقعی؛ بلکه برعکس، برای کشور «آورده» دارند. این نکتهای است که باید جدی گرفته شود.
دیدگاه