«حواسم هست»، روایتی از سادگیهای شهادت
کتاب «حواسم هست»، روایت زندگی سراسر سادگی و صداقت شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی سهراب است که مخاطب را پا به پای او تا شهادت پیش میبرد.
کتاب «حواسم هست» زندگینامه شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی سهراب را در قالب داستان روایت میکند.
این اثر با چندین مصاحبه با دوستان و خانواده شهید زبرجدی آن هم در اوج اغتشاشات و ناآرامیهای سال ۱۴۰۱ در تهران آغاز میشود و در ۱۴ فصل زندگی شهید را از بازیگوشیهای کودکانهاش تا فصلی پس از شهادتش روایت میکند.
شهید سجاد زبرجدی سهراب، اهل تهران و محله خانیآبادنو بود. او متولد مهرماه ۱۳۷۰ و از بسیجیان پایگاه مقاومت کمیل و تکاور نیروی ویژه تیپ صابرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.
شهید سجاد زبرجدی در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۵ (برابر با دوم اکتبر ۲۰۱۶) در جنوب غربی شهر حلب سوریه و در دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) به دست تروریستهای تکفیری به شهادت رسید.
این شهید، بارها برای دفاع از حرم عازم سوریه شده بود و سرانجام در ۲۵ سالگی به شهادت رسید.
حواسم هست به روایت شیرین زارعپور، در ۲۷۲ صفحه توسط انتشارات روایت فتح به چاپ رسیده است.
بخشی از کتاب
«آن روز وقتی محمد داودیان در اتاق صوت را باز کرد چیزی روی زمین افتاد برداشت ببیند چیست که دید دفترچه قرض الحسنه سجاد است. روی دفترچه با دستخط خودش نوشته بود سجاد زبرجدی، محمد در حالی که با خودش می گفت: نیگا کن سجاد دفترچه رو کجا گذاشته؟! آن را برداشت و گذاشت توی جیبش که وقتی سجاد از سوریه برگشت به خودش بدهد. اتفاق گم شدن پرچم و پیدا شدن دفترچه سجاد هر دو در یک روز بود. انگار سجاد می خواست از خودش نشانه هایی به جا بگذارد.
کم کم داشت غروب میشد که خبر شهادت سجاد توی خانیآبادنو پیچید ولی هنوز خیلی از رفقایش خبر نداشتند. وسط شلوغی و رفت و آمد بچه ها، صدای گوشی محمد بلند شد. پدرش، حاج اسماعیل بود که با حال عجیبی میگفت زودتر بیا خونه بقیه کار باشه برای فردا، محمد از بچه ها خداحافظی کرد و برگشت خانه، سر سفره شام، تلفن زنگ خورد، هادی پیران بود؛ یکی دیگر از لباس خاکیها با صدای گریهاش، محمد خیره شد به گوشهای، میگن سجاد شهید شده...» صفحه ۲۵۰
دیدگاه