یاغی و سالتو؛ دو برادر ناتنی

رمان «سالتو» روایتی است منتشر‌شده در نشر چشمه ۱۳۹۵ و به قلم مهدی افروزمنش که این روزها به‌مناسبت پخش سریال «یاغی» و محبوبیت آن در میان نوجوانان و جذب انبوهی از مخاطبان به نمایش خانگی موردتوجه قرار گرفته است. این رمان با همه تفاوت‌های ظاهری آن، شباهت‌های ماهوی بسیاری با سریال دارد. در ابتدا به نقد و معرفی این رمان پرداخته و در پایان به تفاوت‌های آن با سریال «یاغی» می‌پردازیم.

مونا محمدنژاد در صبح نو نوشت:

«سالتو» نامی است که نشان از آن دارد که نویسنده بستری ورزشی را برای رمان خود تعبیه کرده است؛ بستری که البته بسیار خوب، گیرا و به‌قاعده روایت شده ولی بستری فرعی در کنار بسترهای اصلی و مرزبندی شهر است. خود نویسنده از آنجا که در همه متن می‌کوشد که در سطح روایت کند و هیچ پیچیدگی و غمضی برای خواننده باقی نگذارد، نام داستان را هم طی یک پاراگراف برای مخاطب تعریف کرده و علت انتخاب آن را بیان می‌دارد: «دیدن سالتو در کشتی آزاد، مثل دیدن نهنگ سفید است در اقیانوس؛ یک فن کمیاب اصیل که کمتر کسی حتی تمرینش می‌کند. سالتو اسطوره فراموش‌شده کشتی است، نماد قدرت و سرعت و از آن‌ها مهم‌تر نماد بزرگی. تا‌به‌حال سالتو نخورده‌ام اما شک ندارم درد ویران‌کننده‌ای دارد، نه از آن دست دردهایی که عصب‌ها به مغز منتقل می‌کنند. درد شکستن است، از تو، درد خرد شدن غرور یک ورزشکار مغرور. سالتو راه یک‌طرفه‌ای به‌سمت شکست است.»

«سالتو» رمانی است که می‌کوشد اجتماعی یا تاحدی جنایی باشد و بستر شهر را از جنوبی‌ترین نقطه تا شمالی‌ترین می‌کاود ولی گویی نویسنده در ایستگاه‌های آغازین در جنوب شهر مانده و از دور کلیشه‌های بالای شهر را می‌بیند و روایت می‌کند. رمان پر از کلیشه‌هاست و روایت یک‌خطی آن همان است که نوجوانی از پایین‌شهر ناگهان به‌کمک نیرویی مجهول با فردی در بالای شهر روبه‌رو می‌شود و موردحمایت بی‌چون‌وچرای او قرار می‌گیرد تا به همه آرزوهایش برسد. رمان با صحنه حضور قهرمان نوجوان در دستشویی سالن مسابقات کشتی آغاز می‌شود و پسری ساده اما بااستعداد را نشان می‌دهد که خاطره بیلی باتگیت را زنده می‌سازد. او با کفش‌های پاره و پاهای زخمی توانسته در مسابقات کشتی پیروز شود و موردتوجه دو مرد ناشناس قرار ‌گیرد، سپس با کمک آن‌ها مسابقات را برده و بعد در باشگاهی ثبت‌نام می‌شود. در ادامه او خود را عضوی از باند قاچاقی می‌یابد و از بیغوله‌های حومه شهر رها شده و در خیابان فرشته در خانه سرکرده باند (نادر) زندگی می‌کند.

پرداخت شخصیت‌ها در رمان «سالتو» بسیار ناچیز است و فضاسازی‌ها به قدر کفایت درباره شخصیت‌ها رخ نمی‌دهد؛ بسیاری از آن‌ها یکباره می‌آیند بی‌چهره و لباس فقط با نامی یا حتی بدون نام و فقط با یک صفت نقشی کمرنگ را بازی کرده و گم می‌شوند. انتخاب صفت‌ برای شخصیت‌ها کاری بسیار دستمالی‌شده ازسوی نویسندگانی است که دهه‌های‌پیش در بستر رمان شهری قلم زده‌اند. پدری که نیست و فقط چند فن کشتی را به پسرش آموخته یکباره در مراسم ختم مادر ظاهر می‌شود و چند دیالوگ عمیق درباره ترس و زندان سیاسی می‌گوید و کتاب «جنگ شکر در کوبا» را برای پسر میراث می‌گذارد و غیب می‌شود. توصیف راوی اول شخص از شخصیت‌ها گاه مبهم است و این تصور را برای خواننده به‌وجود می‌آورد که نویسنده به‌عمد برخی از توصیف‌ها را در بازنویسی حذف کرده است.

افروزمنش شخصیت‌های ثروتمند رمان را براساس کلیشه‌های تلویزیونی ساخته و از دل اسکی‌بازی، استخر، عطر، دستمال‌گردن، روبدوشامبر و ... تصویری فارغ از هرنوع آشنایی‌زدایی و تازگی ارائه کرده است.

لحن رمان درست پرداخت شده ولی جملات نادر درباره جانوران به‌طرز مضحکی وارد داستان شده‌ و به موتیف‌های بی‌ریشه‌ای برای پیوند استعاری با واقعیت تبدیل شده‌اند. روند بسیار پرسرعت داستان اجازه نمی‌دهد استعارات و تمثیلات حیوانی به‌شکلی جاافتاده و دور از ماجرا و پیش از آن به زمینه‌سازی بپردازند و همه‌چیز آنقدر رو روایت می‌شود که گویی مخاطب دارد یک گزارش روزنامه‌ای از زندگی یک قاچاقچی و نحوه ورودش به دنیای تیره شهر و لایه‌های پنهان آن را می‌خواند و نه یک داستان. آنچنان که در سریال‌های اپیزودیک «شاید برای شما اتفاق بیفتد» یا «کلیداسرار» مخاطب بلافاصله به نتیجه خواهد رسید، در این رمان نیز خواننده از داستان زنجره‌ها که در راز بقا مشغول پخش است می‌تواند به‌راحتی چند پاراگراف آخر و سرنوشت سیاوش را پیش‌بینی‌ کند.

ضعف شخصیت‌پردازی بیش از همه در پایان خود را جلوه‌گر ساخته که از نادر کینه‌ای و بدبین که قاچاقچی بین‌المللی و کارکشته‌ای است، احمقی می‌سازد که پلیس مخفی مظنونش را به مأموریتی بسیار پیش‌پاافتاده می‌فرستد و حتی ذره‌ای به او و سیاوش شک نمی‌کند و نهایتا پلیسی که خود درپایان مقابل قهرمان می‌نشیند و در صحنه‌ای تکراری به‌زعم خود گره‌های داستان را می‌گشاید، نمی‌گوید چطور زنجیره‌ای را که نتوانسته بودند پیشتر با حمل محموله‌های بزرگ کشف و دستگیر کنند، بلافاصله با حمل یک بسته ازسوی پلیس به‌سراغ سردسته باند آمده و آن را متلاشی کرده‌اند.

«سالتو» یک رمان شهری است در دل تهران که از فلاح، میدان توحید، بلوار کشاورز، فرشته، مکانی به نام جزیره را می‌سازد که حاشیه‌نشینی، فساد، فقر را به تصویر می‌کشد. رمان می‌کوشد در رفت‌وآمد میان شمال و جنوب شهر تاول‌های زیر و روی پوست آن را به مخاطب نشان دهد و سبک خاصی از زندگی را به نمایش بگذارد که مشمئزکننده است و ما را وامی‌دارد که دماغ را از بوی و فکر آن خالی 

نگه داریم. روایت نویسنده به گزارشی رنگ‌باخته از مکان‌های پست و تیپ‌های قاچاقچی بی‌رحم و خوش‌تیپ، زن اغواگر، قحطی‌زدگانی که برای مزد روزانه اندکی به پای نوجوان بی‌اعتبار و بی‌هویتی می‌افتند، تبدیل شده است. این رمان درگیرودار ساده‌انگاری ژورنالیستی به هدر رفته است.

قطار، جنگل و عنکبوتی که مادر با آن زندگی می‌کند موتیف‌های کهنه و پوسیده‌اند که خلاقیت نویسنده را به چالش می‌کشند. عدم تعادل در روایت و توصیف دوگانه فقیر و غنی و پایین رفتن ترازو به‌سمت پایین‌شهر یکی از دلایل ضعف رمان در ارتباط با مخاطب است.

سالتو در سطح جریان می‌یابد و از دست‌ها و عوامل خلق وضعیت سیاهی که روایت می‌کند چشم می‌پوشد و به کلیشه‌ پلیس نفوذی و همیشه موفق دامن می‌زند؛ درنهایت «سالتو» قهرمانش را از دل فرایند داستانی خود گذرانده و اگرچه چون نامش (سیاوش) ابتدا از چنگال آتش می‌رهاند، سرانجام او خود به آتشی تبدیل می‌شود برای سیاووشان. تا آنجا که درباره عذاب وجدان می‌گوید: «عذاب وجدان یک افسانه است، مخصوص آدم‌های بی‌هدف که نخ‌شان را هر طرف بچرخانی خودشان هم می‌چرخند. عذاب‌وجدان ساخته شده تا مردم در یک محدوده مشخص باشند؛ مثل شرافت، مثل صداقت یا نوع‌دوستی...»

کشتی و بستر واقعیت کلیشه‌شکن

ورزش یکی از موضوعات رایج در داستان‌نویسی است. 

بر این اساس، آثار داستانی فراوانی با موضوع ورزشی منتشر شده است؛ البته رمان فارسی کمتر به ورزش پرداخته و چه بسا رمان‌هایی مانند «سرخ سفید» که در یک باشگاه ورزشی کوچک در خیابان ۱۶آذر آغاز می‌شود و رفت و برگشتی تاریخی به این باشگاه دارد. اما موضوع محوری رمان موردنظر ما، «سالتو» کشتی است. کشتی ورزش باستانی ایرانیان و بسیار محبوب و پرطرفدار است و از دیرباز قهرمانان بزرگی در این زمینه داشته‌ایم؛ از جهان‌پهلوان تختی گرفته تا عبدالله موحد، علیرضا حیدری، خادم و... که در این کتاب از آن‌ها نام برده می‌شود و همواره با تصویری مکرر و ساده‌اندیشانه از اخلاقیاتی چون مردانگی و جوانمردی تعریف شده است اما در این رمان، نویسنده از کلیشه‌های پیش‌ساخته ذهن ایرانی فاصله گرفته و کشتی را یک ورزش صرفاً جنگنده، بی‌رحم و خشن توصیف می‌کند و آن را در راستای روایت خود قرار می‌دهد. او روی دیگر ورزش را که خستگی، آسیب‌دیدگی و جراحت است به خواننده نشان می‌دهد و دشنام‌گویی مربیان و بددهنی برخی از آنان را برجسته کرده و رقابت‌های شخصی افراد را دور از اخلاق به تصویر می‌کشد و می‌گوید: «دشمن فرض کردن هر غریبه‌ای ذات کشتی است و کشتی چیزی نیست جز همین پیوستگی فرضیات انتقام‌جویانه‌ دشمنی و قهرمانی». از ورای این زشتی‌ها، افروزمنش کوشیده با توصیف‌های زیبا از نحوه مسابقه‌دادن و حریفان سیاوش چه در کشور و چه در جهان، تصویری جذاب و گیرا ارائه کند و تعلیق و ابهام و گشودگی گره‌ها در این بخش از رمان نقطه قوت اصیل و دلنشینی به خواننده صبور متن تقدیم می‌کند.

 

شباهت‌ها و تفاوت‌ها با سریال یاغی

هم‌اکنون چند قسمت از سریال پرطرفدار «یاغی» که گفته می‌شود با الهام از رمان «سالتو» ساخته شده پخش شده است. فارغ از همه توصیفاتی که از سالتو در این متن آمده، سریال یاغی با بازی خوب بازیگران بسیاری از ضعف شخصیت‌پردازی رمان مذکور کاسته و جنبه تصویری عمیقی به آن بخشیده است. نقطه قوت رمان که صحنه‌های کشتی قهرمان آن است، در این سریال تاکنون یا دیده نشده یا بسیار در حاشیه قرار گرفته است. درباره تفاوت‌های این دو اثر باید گفت که علاوه بر نام شخصیت‌های آن‌ها که کاملا متفاوت هستند، ماجراها و کنش‌ها نیز بسیار متفاوت است و حتی قهرمان که پیشتر موادفروش خرده‌پا بوده، در سریال، آفتابه‌دزد است و قاچاقچی حامی او نیز چندسالی است که دست از کار کشیده و همه این تفاوت‌ها نشان از آن دارد که پایان‌بندی و اتفاقات هم متفاوت خواهند بود. شخصیت‌هایی مانند طلا یا اسی قلک هم که در رمان مابه‌ازای رؤیا و داوود هستند، بسیار پررنگ‌تر بوده و ماجراهایی را خود به دنبال دارند. در ادامه پخش سریال باید به شباهت‌ها و تفاوت‌های این دو اثر بیشتر پی برد ولی آنچه تاکنون مشخص است تفاوت بسیار زیاد و دوری این در کنش‌ها و روایت‌هاست.

 

کد مطلب: ۳۶۱۰۰۸
لینک کوتاه کپی شد

دیدگاه

تازه ها

یادداشت