درامنویسی که بین رسانه و درام تعادل برقرار کرد
ماتئی ویسنییک از درامنویسان مطرح قرن ۲۱ دارای آثاری متنوع است که در آثار خود به ویژه نمایشنامه «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» با نگاهی عریان به فاجعههای بشری پرداخته است.
ماتئی ویسنییک نمایشنامهنویس، شاعر و روزنامهنگار رومانیاییالاصلِ ساکن فرانسه است که از چهرههای شاخص تئاتر معاصر اروپا بهشمار میآید. آثار او اغلب در مرز میان ابزورد، سیاست، خشونت ساختاری و نقد نظامهای ایدئولوژیک حرکت میکنند.
تقسیم بندی کلی آثار
اگر بخواهیم نگاهی کلی به تقسیمبندی سبک آثار ویسنییک داشته باشیم، میتوان آنها را بهطور کلی در چند محور عمده جای داد: نخست، نمایشنامههای سیاسی- انتقادی که مستقیماً به جنگ، سرکوب، ایدئولوژی و خشونت ساختاری میپردازند و تئاتر را به ابزاری برای افشا و شهادت بدل میکنند. دوم، آثاری با گرایش ابزورد و گروتسک که با شکستن منطق روایی و موقعیتهای تکرارشونده، پوچی و بحران انسان معاصر را بازنمایی میکنند، سوم، نمایشنامههای شاعرانه و استعاری که در آنها زبان، بدن و تصویر جایگاه مطرحتری دارد و معنا در لایههای نمادین شکل میگیرد و در نهایت، آثاری که بهواسطه پیوند عمیق با تجربه روزنامهنگاری، ساختاری گزارشگونه و مستندوار دارند و در مرز میان تئاتر، رسانه و شهادت تاریخی حرکت میکنند. این تنوع سبکی نشان میدهد ویسنییک نه بهدنبال تثبیت یک فرم واحد، بلکه در پی یافتن بیانی متناسب با هر موقعیت و فاجعه انسانی است.
درامنویسی در دوران کمبود متن نمایشی
ماتئی ویسنییک به عنوان یکی از چهرههای معاصر درامنویسی جهان در چندین سال اخیر شناخته میشود، تا کنار افرادی مانند تام استوپارد قرار بگیرد. بیشک در شرایطی که در جهان تئاتر به دلایلی متعدد با کمبود تولید متن نمایشی و درامنویس مواجه هستیم، حضور افرادی مانند ویسنییک سببساز پرداختی دراماتیک به وقایع مختلف است. در دنیای درام، از زمانی که به سمت جهان مدرن گام برمیداریم، تئاتر بیش از پیش یک عمل واکنشی به وقایع اطراف خود است. این واکنش پیش از تئاتر مدرن هم وجود داشت اما به قامت متن بسنده میشد، پس از ظهور و بروز مدرنیته، این اقدام واکنشی علاوه بر متن در قامت کنش دراماتیک روی صحنه و بدن اجراگر نیز مورد توجه قرار میگیرد. وجهی که این میل به گزارش دادن را در ویسنییک تقویت کرده است، حیات مطبوعاتی او است که سبب میشود میل به افشا و فریاد حقیقت در او بیشتر شود. در نمایشنامه «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» ویسنییک در قالب یک نمایشنامه، در حال بیان یک گزارش از یک واقعه هولناک است. اینکه چقدر جهان مطبوعاتی در راستای هنر و تئاتر میتواند مفید واقع شود، مسئلهای است که همچنان در میان نظریهپردازان مورد بحث است. اگر تئاتر را به مثابه یک مدیوم و الگوی ارتباطی زنده بپذیریم که حامل پیام و مضمونی است، میتوانیم آن را به عنوان یک «رسانه» تعریف کنیم. به طورکلی «مدیوم» به مثابه بستری برای انتقال پیام، الگویی است که در مطالعات بینارشتهای مورد توجه قرار گرفته است که دقیقا چه وجه یا وجوه مشابهی میان هنر و رسانه وجود دارد. این موضوع از مواردی است که ویسنییک نیز به آن پرداخته است و تقابل و تشابه این ۲ شاخه، از موارد مورد توجه اوست.
«پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» تقابل ۲ نگاه آسیب دیده
نمایشنامه «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» از آثار مطرح ویسنییک است که در آن به موضوعی از بطن جامعه میپردازد و اثری سراسر واکنشی به موضوع جنگ است. در این نمایشنامه، ماتئی ویسنییک با حذف هرگونه حاشیهپردازی روایی و پرهیز از ساختار کلاسیک پیرنگ، مخاطب را مستقیماً در برابر زخمِ بازِ جنگ قرار میدهد؛ زخمی که نه صرفاً در جغرافیای بوسنی، بلکه در بدن و روان زنانی که قربانی خشونت سازمانیافته شدهاند، امتداد پیدا میکند.
این نمایشنامه روایت گفتگویی فشرده و دردناک میان ۲ زن است که هر ۲ به نوعی قربانی جنگ بوسنیاند. یکی از آنها زنی جوان است که در جریان جنگ، بارها مورد تجاوز قرار گرفته و اکنون با بدن و روانی زخمی در تلاش برای ادامه زندگی است. زن دیگر، رواندرمانی است که خود نیز از آسیبهای جنگ بینصیب نمانده و با گذشتهای سرشار از فقدان و خشونت روبهروست. نمایشنامه نه بر اساس کنشهای بیرونی، بلکه بر پایه اعتراف، مکاشفه و بازگویی خاطرات شکل میگیرد. در خلال گفتگوهای این ۲ زن، لایههای پنهان خشونت جنگی، شرم، سکوت و فروپاشی هویت بهتدریج آشکار میشود. بدن زن در این اثر بهمثابه میدان نبردی تصویر میشود که جنگ پس از پایان رسمیاش نیز در آن ادامه دارد.
ساختار ۲ صدایی اثر، که بر گفتگوی ۲ زن استوار است، بیش از آنکه مبتنی بر کنش بیرونی باشد، بر تنشهای درونی و تقابل تجربههای زیسته بنا میشود. این انتخاب فرمی، نمایشنامه را به فضایی اعترافگونه و در عین حال گزارشمحور نزدیک میکند؛ جایی که تئاتر نه بازنمایی، بلکه بازگوییِ بیواسطه حقیقت است.
این درام یک درام عریان است!
ویسنییک در «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» آگاهانه از هرگونه زیباییشناسی اغراقشده پرهیز میکند. زبان، زبانی عریان و مستقیم است؛ زبانی که بیش از آنکه شاعرانه باشد، سندگونه و افشاگر است. این انتخاب زبانی، پیوند نمایشنامه با جهان مطبوعات و گزارشنویسی را تقویت میکند؛ گویی مخاطب نه با یک اثر نمایشی، بلکه با پروندهای انسانی روبهروست که بر صحنه گشوده میشود. در اینجا بدن زن، بهمثابه میدان نبرد، حامل حافظه جمعی یک فاجعه تاریخی است و تئاتر، نقش آرشیو زنده این حافظه را بر عهده میگیرد.
بیان تجربیات شخصی کاراکترها
نکته قابل تأمل در این اثر، نحوه مواجهه ویسنییک با مفهوم قربانی است. او از تبدیل شخصیتها به تیپ یا نماد پرهیز میکند و بهجای آن، بر فردیت آسیبدیده آنان تأکید دارد. همین امر سبب میشود نمایشنامه از دام شعارزدگی و احساسگرایی افراطی فاصله بگیرد و به متنی اندیشمندانه بدل شود؛ متنی که در آن سیاست نه در قالب بیانیه، بلکه در کالبد تجربه شخصی بروز مییابد. این رویکرد، ویسنییک را در کنار نمایشنامهنویسانی چون تام استوپارد قرار میدهد که دغدغه اندیشه و تاریخ را با فرم نمایشی پیوند میزنند، با این تفاوت که ویسنییک آگاهانه مسیر حذف پیچیدگیهای فرمال و نزدیک شدن به بیان مستقیم را انتخاب میکند. «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» نمونهای روشن از تئاتری است که کارکرد رسانهای خود را به رسمیت میشناسد؛ تئاتری که میخواهد شهادت بدهد، افشا کند و مانع فراموشی شود. در جهانی که تصاویر و اخبار جنگ بهسرعت مصرف و فراموش میشوند، ویسنییک با بازگرداندن فاجعه به صحنه، مخاطب را وادار به مکث و مواجهه میکند؛ مواجههای که نه صرفاً زیباییشناختی، بلکه اخلاقی و انسانی است.
انطباق با آرای لکان
نمایشنامه از منظر روانکاوی بسیار قابل بررسی است. علاوه بر ارجاعات آشکار به فروید، مفاهیم لکانی نیز بهخوبی در آن قابل انطباق هستند. یکی از مفاهیم کلیدی، «ژوئیسانس» در نظریه لکان است؛ مفهومی که به نوعی از لذت اشاره دارد که به درد و رنج منتهی میشود. این ژوئیسانس در نمایشنامه از ۲ جهت قابل بررسی است: نخست، ژوئیسانس مردانه که در کنش تجاوز بروز میکند؛ لذتی لحظهای که به درد و آسیبی جبرانناپذیر برای قربانی و در عین حال به اختلال و گسست روانی برای متجاوز منجر میشود.
آثار ویسنییک در ایران بیشتر از هر فرد دیگری با ترجمه تینوش نظمجو معرفی شده است.
«پیکرزن همچون میدان نبرد»، «داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد»، «تماشاچی محکوم به اعدام»، «دندان»، «نوازنده زنده است؟»، «ریچارد سوم اجرا نمیشود»، «اسبهای پشت پنجره» از جمله آثار برجسته ویسنییک است.
تفاوت مطبوعات و ادبیات
ویسنییک همچنین به عنوان یک انسان ادبیاتی که در مطبوعات هم حضور فعالی داشته است، معتقد است که ادبیات انسان را به سوی تعالی میبرد و مطبوعات (بهویژه به مثابه فعالیت روزمره) انسان را به سوی حقیقت برمیانگیزد. نویسنده ایمان خود را به انسان از دست میدهد، درحالی که روزنامهنگار تصویری فاجعه بار از انسانیت نشان میدهد.
ویسنییک در ایران
روحالله جعفری آثاری از ویسنییک را از جمله «من چجوری ممکنه یه پرنده باشم»، «تماشاچی محکوم به اعدام»، «داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد»، «ریچارد سوم اجرا نمیشود»، «اسبهای پشت پنجره» را روی صحنه برده است.
همچنین تینوش نظمجو «داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد» و «تماشاچی محکوم به اعدام» را به صحنه برده است.
متئی ویسنییک در سال ۱۳۸۷به ایران سفر کرد و در دانشگاه سوره تهران حاضر شد و به سخنرانی پرداخت.
دیدگاه