۶ سال زیست دانشجویی تئاتر شد
امیر شمس کارگردان نمایش «رسالهای در باب هنر مرگ یا کودوکُشی»، درباره شکلگیری ایده این اثر، انتخاب فضای اجرایی، وضعیت تئاتر دانشجویی و تغییر نسل دانشجویان تئاتر سخن گفت.
امیر شمس نویسنده و کارگردان نمایش «رسالهای در باب هنر مرگ یا کودوکُشی» که این شبها در تالار مولوی روی صحنه است، در گفتگو با خبرنگار مهر درباره عنوان نمایش توضیح داد: نام کامل اثر «رسالهای در باب هنر مرگ یا کودوکُشی» است. «کودوکُشی» واژهای ژاپنی با معانی و تفاسیر گوناگون است که بیش از هر چیز به مرگ تدریجی اشاره دارد. نمایش داستان دختر و پسری است که در سال آخر رشته نمایش تحصیل میکنند و تصمیم میگیرند پایاننامهای بر اساس آموختههای چهار سال تحصیلشان و علاقهشان به تئاتر شرق بهویژه ژاپن، بنویسند؛ اما در مسیر با بحرانها و موانعی مواجه میشوند که عملاً امکان به سرانجام رساندن این پایاننامه را از آنها میگیرد.
این هنرمند در ادامه درباره شیوه اجرایی نمایش گفت: من تماشاگر را وارد فرآیند تمرین میکنم. او دیگر با یک اجرای بینقص و صیقلخورده مواجه نیست. با پلاتویی شلوغ، بههمریخته و واقعی روبهرو میشود؛ همان شرایطی که بیش از ۹۰ درصد بچههای تئاتر در آن تمرین میکنند. تماشاگر باید بداند پشت بلیتهای چندصدهزار تومانی، چه میزان فشار، رنج و فرسودگی وجود دارد. «کودوکُشی» تلاشی است برای دیدن این واقعیت، پیش از آنکه همهچیز به صحنه نهایی برسد.
وی در پاسخ به این پرسش که چرا برای اجرای نمایش «رسالهای در باب هنر مرگ یا کودوکُشی» پلاتو را انتخاب کرده، آن هم با توجه به محدود بودن ظرفیت مخاطب و چالشهای اقتصادی، عنوان کرد: واقعیت این است که من دیگر خیلی به بازگشت سرمایه فکر نمیکنم. سال گذشته نمایشی را اجرا کردم که با وجود رفتن روی صحنه، با بدهی از سالن بیرون آمدم. همین تجربه باعث شد تصمیم بگیرم این اثر، آخرین کارگردانی من بعد از بیش از بیست سال فعالیت حرفهای در تئاتر باشد.
این کارگردان ادامه داد: انتخاب پلاتو انتخابی آگاهانه و کاملاً مرتبط با ساختار اجرایی نمایش است. «کودوکُشی» عمداً بدون نورپردازی، بدون گریم، بدون طراحی لباس و بدون افزودنیهای مرسوم صحنهای اجرا میشود. حتی پلاتو به همان شکلِ خام، سرد و دستنخورده باقی مانده تا تماشاگر وارد فضای واقعی تمرین تئاتر شود؛ فضایی که اغلب دانشجویان و گروههای تئاتری واقعاً در آن کار میکنند، نه آن تصویری که از اجراهای پرزرقوبرق سالنهای رسمی در ذهن مخاطب شکل گرفته است.
شمس با اشاره به هدف آموزشی این شیوه اجرایی افزود: برای من مهم بود که تماشاگر چه دانشجوی تئاتر و چه مخاطب عمومی در فرآیند تمرین قرار بگیرد و ببیند تئاتر چگونه شکل میگیرد. این اجرا قرار نیست یک اجرای بینقص سالنی باشد؛ بلکه بیش از هر چیز، یک تمرین، یک پیشدرآمد و مواجهه با واقعیت تولید تئاتر است.
وی در ادامه به وضعیت تئاتر دانشجویی و حذف تدریجی جشنواره تئاتر دانشگاهی پرداخت و گفت: جشنواره تئاتر دانشگاهی، جشنواره تئاتر تجربه دانشگاه تهران، جشنواره مونولوگ دانشگاه هنر؛ اینها صرفاً رویداد نبودند، بلکه موتور محرک تئاتر ایران به شمار میرفتند.
این مدرس دانشگاه با مرور خاطرات خود افزود: در ادواری از جشنواره تئاتر دانشگاهی، دانشگاههای غیرهنری مثل امیرکبیر، شریف یا حتی دانشگاههای علوم پزشکی، حضور جدی و آثار قابلتوجهی در جشنواره تئاتر دانشگاهی داشتند. آن فضا واقعا سطح تئاتر ایران را ارتقا میداد.
شمس با تأکید بر تغییر شرایط امروز گفت: امروز اما دانشجو اساساً نسبتی با مفهوم جشنواره تئاتر دانشگاهی ندارد. وقتی برایشان تعریف میکنیم که همه منتظر شروع جشنواره بودند تا کارها را ببینند، انگار از یک افسانه حرف میزنیم. دانشجو دیگر انگیزهای ندارد و من به هیچ وجه او را مقصر نمیدانم.
وی افزود: واقعیت این است که من دیگر توان مقابله با این شرایط را ندارم. این آخرین کاری است که کارگردانی میکنم. اما دلم برای دانشجو و برای تئاتر دانشجویی میسوزد. «کودوکُشی» عصاره ۶ سال تحصیل من در دانشگاه است؛ چهار سال کارشناسی و ۲ سال کارشناسی ارشد. تجربهای که سعی کردم آن را بیواسطه و رودررو به دانشجو منتقل کنم. حتی به آنها میگویم بلیت را فراموش کنید، فقط بیایید ببینید ما چه کشیدیم تا به این نقطه برسیم. اما اغلب نمیآیند.
این کارگردان درباره کاهش مخاطبان دانشجو توضیح داد: ۱۰ سال پیش اگر «کودوکُشی» اجرا میشد، هر شب ۴۰ تا ۵۰ تماشاگر دانشجو داشت. امروز با تماس، اصرار و تخفیفهای دانشجویی، نهایتاً ۱۰ تا ۱۵ نفر به پلاتو میآیند. این یعنی مسئله فقط علاقه شخصی نیست؛ مسئله تغییر کامل فضا و شرایط است.
شمس در پایان تغییر نسل دانشجویان را نیز بخشی از این بحران دانست و گفت: نسلها دیگر در بازههای پنجاه یا حتی بیستساله تغییر نمیکنند. به نظر من امروز نسلها سالبهسال عوض میشوند. اما سؤال اصلی این است که دانشگاه در این سالها چه تغییری کرده؟ چه امکاناتی در اختیار دانشجو گذاشته؟ کدام سفر آموزشی، کدام مواجهه با تئاتر جهان، کدام ارتباط زنده با هنرمندان بینالمللی؟ وقتی اینها وجود ندارد، دانشجو خودش را در برابر یک افسانه میبیند و طبیعی است که انگیزهای برای ادامه نداشته باشد.
عکس از کیارش مسیبی است.
دیدگاه