وقتی سفرنامه به گزارش جنگ بدل میشود
«بلاتکلیف» روایتی از سفری معمولی به استانبول است که با آغاز ناگهانی درگیریها میان ایران و رژیم اسرائیل، مسیرش دستخوش تحول میشود.
سفر همیشه و همواره جزو بخشهایی از زندگی آدمی بوده که حس و حال خوبی را ایجاد کرده است. انسانها هرگاه که بخواهند از افکارات و باورهای منفی دور شوند قطعا یکی از گزینههای احتمالی که در مقابل خود قرار میدهند سفر کردن است.
اما اگر این سفر به یکباره تغییر جهت دهد شاید تمام آن حال و هوای خوب را هم به یکباره از میان ببرد. سفری که با جنگ آمیخته شود، طعم خوش آداب و رسوم اهالی آن کشور را به فراموشی میسپارد و تمام جان و تن آدمی تنگ میشود برای وطنی که زیر بار گلوله و بمبهای دشمن قرار دارد.
سفرنامه«بلاتکلیف» از جنس همین سفرهاست. سفری که از ابتدای شروع تصور دیگری از آن وجود دارد اما با شروع یکباره جنگ همه چیز به یکباره تغییر شکل میدهد. سفری که پایان آن با ۱۲روز جنگی رقم میخورد که بهیکباره بر سر مردم ایران نازل شد و نهتنها خارج نشینان و مسافران، که اهالی خود ایران را نیز به بهت و تعجب فرو برد. جنگ نظامی که پس از سالیان سال گذشتن از جنگ تحمیلی۸ ساله، دوباره به کشور تحمیل شده بود.
سفرنامهای متفاوت از پرسه در استانبول
کتاب«بلاتکلیف» سفرنامهای در جنگ نوشته منصور ضابطیان است. این ناداستان در قالب سفرنامه در باب سفری گروهی به استانبول است که در میانه آن با آغاز جنگی ناگهانی میان ایران و رژیم اسرائیل همه چیز دگرگون میشود. برخلاف سفرنامههای معمول که به توصیف جاذبهها و تجربههای گردشگری میپردازند، این کتاب بیشتر بر تجربه بازگشت و روزهای بلاتکلیفی و اضطراب ناشی از جنگ تمرکز دارد.
نویسنده این بار با نگاهی متفاوت و شخصی تر روزهایی را روایت میکند که در آن شادی سفر با سایه جنگ و نگرانی جایگزین میشود.
ساختار کتاب بر پایه روایت روز به روز و لحظه به لحظه سفر شکل گرفته و نویسنده با نوشتن جزئیات فراوان، احساسات و نگرانیها و تصمیمگیریهای گروه را در مواجهه با اخبار جنگ و بلاتکلیفی بازگشت به خانه شرح داده است. سفرنامه «بلاتکلیف» علاوه بر روایت سفر به روابط میان اعضای گروه، خاطرات گذشته، دغدغههای شخصی و جمعی و نیز واکنشهای انسانی در شرایط غیرمنتظره پرداخته است.
مگر ما وسط مذاکره نیستیم؟
در «بلاتکلیف» با دشمنی مواجه میشویم که بویی از دیپلماسی را حتی به همراه ندارد. خون که جلوی چشمهایش باشد موشک و بمب را روانه حتی محله قدیمی زندگیت میکند. جوری از بین میبرد که انگار از قبل چنین خانهای در اینجا و این مکان وجود نداشته است.
ضابطیان در کتاب چنین حال و هوایی را توصیف میکند که از خانه و کاشانهاش دور است و نگران محله قدیمی است که آخرین نگاهش را به آن انداخته و اکنون نمیداند در زیر ضربات دشمن سالم مانده است یانه.
برادری در جنگ ثابت میشود
جنگ با خود علاوهبر نگرانی، باعث پیوند خوردن روابط دور افتاده میشود. حتی اگر سالیان سال هم از یکدیگر بیخبر باشید اما به یکباره مهم میشوی، عزیز میشوی برای کسانی که تو را میشناختند و میشناسند و حالا یک انفجار باعث شده است تا دوباره دلها به یکدیگر پیوند بخورد.
روزهای جنگ در کنار تلخیها عیار دوستیها هم مشخص میشود. اینکه به یکباره رودی از محبت، آن هم از طرف ادمهایی که اصلا انتظار نداری به سویت سرایز میشود. تنها رودی که در اعماق جهان دوست داری در آن غرق شوی. ادمهایی نگرانت میشوند که اصلا انتظار نداری تو را به یاد داشته باشند. عشقهای شکست خورده قدیمی سر برمیاورند و ادم ها به یاد روزها و لحظههای خوش گذشته میافتند. شاید این یاداوریها شیرین باشد اما در اصل و ماهیت یک تلخی پنهان دارد. چرا باید مصیبتی به بار بیاید تا ادمها مهربان تر شوند؟
در «بلاتکلیف» نویسنده بسیار با چنین انسانهایی مواجه میشود که از راه دور و نزدیک و حتی خارج از ایران دست یاری خودشان را بالا میبرند تا زودتر از دیگری به یاری او بشتابند.
بلیت نایاب
در داستان با مهمترین چالش این گروه یعنی پیدا کردن بلیت اتوبوس همراه میشویم. گروهی که علارغم آرامش در شهر استانبول اما دل و وجودشان در ایران و نزد خانوادههایشان است. ۴۸ساعت مسیر اتوبوس را به جان میخرند تا خاک کشورشان را که حالا به دست رژیم اسرائیل بمباران شده است را به آغوش بکشند.
با پیدا شدن بلیت سیل خوشحالی است که به سوی آنان روانه میشود. به قول نویسنده: کدام عقل سلیمی برای رفتن زیر بمب و موشک این چنین شادی میکند؟ اما این خاکِ ادم است که ادم را به سوی خود میکشاند.
اما مسیر زمینی با همه سختیهایی که دارد آدمها را به هم نزدیکتر میکند. در هر ایستگاه وقتی راننده اتوبوس میایستد آدمها فرصت میکنند تا از مرزهای غریبگی عبور کنند و صمیمیتر شوند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
با خودم قرار میگذارم که اگر به سلامت رسیدیم، خطر رفع شد به همه دوستان درجه دو و سه زنگ بزنم و بهشان بگویم که چقدر دوستشان دارم.
به دیدارشان بروم و بگویم که بنیاد جهان سستتر از آن است که بخواهیم به فردایش تکیه کنیم و امروز را نباید از دست داد. با خودم قرار میگذارم که اگر همه چیز درست شد از روی رباعیات خیام ده بار مشق بنویسم تا یادم نرود:
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام از ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چون نباشیم همان خواهد بود
کتاب «بلاتکلیف» نوشته منصور ضابطیان در ۸۸صفحه و از سوی انتشارات مون منتشر شده است.
دیدگاه