مرز اخلاقی انتشار عکسهای جنگی کجاست؟
یک عکاس درباره روند ثبت و انتشار تصاویر در شرایط بحران میگوید: باید میان «ثبت» و «انتشار» تفاوت قائل شد. ممکن است امروز انتشار برخی تصاویر بسیار تلخ و فجیع، باعث آسیب روحی مخاطبان شود، اما همان تصاویر در آینده کارکردی کاملاً متفاوت پیدا کنند و به درک بهتر واقعیتها کمک کنند.
اکنون که در آتشبس دوهفتهای به سر میبریم، سعید فرجی، مستندساز و عکاس، در بررسی وضعیت عکاسی در جنگ کنونی و جنگ ۱۲ روزه باتوجه به تجربههای شخصیاش از حضور در موقعیتهای مختلف میگوید: در جنگ ۱۲ روزه محدودیتهایی وجود داشت، اما شرایط جنگی رمضان اساساً قابل مقایسه با آن دوره نیست و محدودیت چندانی نبود. با این حال، در برخی موقعیتها همچنان نیاز به دریافت مجوز وجود داشت و حتی داشتن کارت خبرنگاری هم به معنای دسترسی کامل نبود. با این حال در بعضی صحنهها تعداد عکاسان آنقدر زیاد بود که خود عکاسان از یکدیگر کلافه میشدند. به همین جهت گاهی ترجیح دادهام فضا را برای عکاسانی که وابسته به رسانهها هستند باز بگذارم؛ چرا که آنها وظیفه دارند تصاویر را سریعتر منتشر کنند و نیاز خبری فوریتری دارند؛ به همین دلیل، در برخی موارد عقب ایستادم تا آنها بتوانند کارشان را انجام دهند.
او در ادامه به تفاوت رویکرد رسانهای در ایران و اسرائیل اشاره میکند و میگوید: تا پیش از آتشبس با وجود اینکه میدانیم اسرائیل هم بهشدت در حال بمباران بود، اما تصویر زیادی از آن منتشر نمیشد و همین «ندیدن تصویر» میتوانست به آنها کمک کند تا افکار عمومی را بهتر مدیریت کنند و اگر بخواهند، با دست بازتری اقداماتشان را ادامه دهند. در ایران اما بسیاری از اصابتها و اتفاقات به تصویر کشیده میشد؛ رویکردی که در برخی موارد درست و در برخی موارد قابل نقد است. با این حال، این نگاه در راستای نشان دادن واقعیت جنگ و تأکید بر مظلومیت کشوری است که مورد حمله قرار گرفته است و میخواهد آنچه را رخ میدهد به جهان نشان دهد.
یک نگرانی درباره انتشار تصاویر
فرجی همچنین به یکی از چالشهای مهم در حوزه انتشار تصاویر اشاره میکند و میگوید: گاهی این نگرانی وجود دارد که با انتشار برخی تصاویر، ناخواسته قدرت دشمن هم به نمایش گذاشته شود. این موضوع مرز حساسی دارد؛ مرزی که نه در تولید، بلکه در انتشار باید به آن توجه کرد. تولید باید حتماً انجام شود، اما در انتشار لازم است یک چهارچوب و ملاحظه وجود داشته باشد. با این حال، تعیین این مرز کار سادهای نیست و سازوکار مشخصی برای آن وجود ندارد.
فرجی معتقد است اگر قرار باشد نظارت جدی اعمال شود، این امر خود میتواند به یک مسئله پیچیده تبدیل شود؛ اینکه چه میزان نظارت لازم است و تا چه حد باید در کارها دخالت شود، موضوعی است که پاسخ سادهای ندارد.
او تأکید میکند: در این زمینه بیشتر از هر چیز نیاز به گفتوگو وجود دارد، نه صرفاً وضع قوانین. گاهی از مسیر گفتوگوهای اخلاقی میتوان به نتایجی رسید که افراد خودشان به این درک برسند که چه چیزی را باید منتشر کنند و چه چیزی را نه.
فرجی در ادامه به وضعیت تولید تصویر در شرایط فعلی اشاره میکند و میگوید: آنچه امروز میبینم این است که تقریباً همهجا همه حضور دارند و لزومی برای این حجم از حضور نمیبینم. مثلا زمانی که در جنگ ۶۶ روزه لبنان بودم، سازوکار مشخصتری برای مدیریت عکاسان وجود داشت. در آنجا یک فرد مسئول رسانهای وجود داشت که اسامی و هماهنگیها را در اختیار داشت و به این شکل نبود که همه در همهجا حاضر شوند. بلکه با تماس و هماهنگی، عکاسان مشخصی به محلهای مورد نظر اعزام میشدند. زمانی که خودم هم قصد کار داشتم، تا مدتی وارد آن چرخه نشده بودم و دسترسیام محدودتر بود و نمیتوانستم در هر جایی کار کنم.
او این نوع سازوکار را مهم میداند و معتقد است باز بودن بیش از حد فضا، بهویژه در حوزه انتشار، میتواند در برخی موارد آسیبزا باشد. با این حال تأکید میکند که بحث او صرفاً درباره انتشار است و در حوزه تولید، ثبت تصاویر باید انجام شود.
فرجی در ادامه میگوید: در این جنگ، دست عکاسان و مستندسازان با درصد بالایی برای تولید باز بوده است، اما در عین حال، گاهی با برخوردهای سلیقهای و شخصی مواجه میشوند. مثلاً خود من یک بار با ممانعت فردی برای عکاسی مواجه شدم، به گونهای که گفت نیازی به گرفتن عکس نیست و میتوانم بعداً از دیگران تصاویر را بگیرم! این برخورد واقعا موجب تعجب من شد. البته که این نوع برخوردها بیشتر جنبه شخصی دارد و به شکل موردی اتفاق میافتد. البته که در مناطق نظامی، محدودیتها امری طبیعی است و در همه دنیا وجود دارد. با این حال، تفاوتی که اینجا وجود دارد، به ماهیت جنگ شهری برمیگردد؛ جایی که اتفاقات در بستر شهر رخ میدهد و افراد حاضر در خیابانها، عکاسان را نمیشناسند و همین مسئله باعث ایجاد محدودیتها و مشکلاتی میشود.
در این جنگ شرایط عکاسی عکاسان خوب بود
فرجی با تأکید بر اینکه چالشهای عکاسی در جنگ باید مدیریت شود، میگوید: با وجود همه این مسائل، همچنان احساس میکنم که در این جنگ وضعیت بهتری برای کار عکاسان وجود داشته است.
او با تأکید بر اهمیت ثبت و روایت برای آیندگان، بحث را به نقش محدودیتها در شکلگیری این روایتها میکشاند و در عین حال، نگاه متفاوتی را به اصل «محدودیت» مطرح میکند. فرجی با طرح یک پرسش، بحث درباره محدودیت را به چالش میکشد و میگوید: به اعتقاد من، دستکم در تجربهای که خودم داشتم، چنین محدودیتی به آن معنا وجود نداشت. حتی در جنگ ۱۲ روزه، با وجود محدودیتهایی که واقعاً هم وجود داشت، توانستم یک اثر کوتاه مستند تولید کنم؛ اثری که بر اساس روایت یک عکاس از جنگ شکل گرفته و منتشر شده است.
او معتقد است که همین محدودیتها گاهی باعث شکلگیری نگاه خلاقانهتر در روایت میشود، اما در عین حال تأکید میکند که در شرایط فعلی، عملاً محدودیت جدی برای عکاسی وجود نداشت. اگر هم جایی محدودیتی احساس میشود، بیشتر به اقتضائات طبیعی جنگ برمیگردد، نه ممنوعیت مستقیم برای کار عکاسی.
فرجی در ادامه توضیح میدهد: در همه جنگها، ماجرا فقط به اصابت موشک و درگیری ختم نمیشود و لایههای امنیتی، مسائل مرتبط با جاسوسی و ملاحظات حفاظتی هم وجود دارد. درتجربههای بینالمللی من حتی در کشورهایی که بارها به آنها سفر کردهام و بهعنوان عکاس شناخته شدهام، باز هم اجازه نداشتم از هر نقطهای عکاسی کنم و این مسئله امری طبیعی در فضای جنگی است.
او در پاسخ به این سوال که آیا محدودیتها ممکن است باعث ثبت ناقص تاریخ شود؟ میگوید: اگر محدودیتهای شدید اعمال شود، قطعاً در آینده با خلأ روایی مواجه خواهیم شد؛ اینکه ندانیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده است، چگونه پیش رفته و چه عواملی در پیروزی یا حتی شکست نقش داشتهاند. با این حال، در شرایط فعلی، چنین محدودیتی را به آن شدت ندیدم.
جنگ رمضان؛ یکی از بارزترین تجربههای عکاسی بحران
فرجی با استناد به تجربههای شخصیاش در چندین کشور، از جمله حضور در مناطق جنگی مختلف، میگوید: فضای فعلی را میتوان یکی از بازترین فضاهای رسانهای در شرایط بحرانی دانست که در آن کار کردم. در جایی مانند سومالی، برای عکاسی ناچار بودم با چندین محافظ در خیابان حضور پیدا کنم، در حالی که در اینجا شرایط متفاوت بود. با این حال ممکن بود در برخی موارد، افراد بهصورت سلیقهای یا از روی بیاطلاعی مانع کار شوند، اما این را نباید به حساب یک سیاست کلی گذاشت. مواردی هم بوده است که حتی با وجود برخی مشکلات، افراد مسئول یا بالادستی ورود کردهاند و اجازه کار دادهاند و موانع برطرف شده است.
فرجی در ادامه بر اهمیت رسمی بودن در کار رسانهای تأکید میکند و توضیح میدهد: وقتی فردی با هویت مشخص و از طریق رسانه معرفی میشود، اعتماد و همکاری بیشتری شکل میگیرد. خودم حتی در مواردی با مجوز تاریخگذشته هم توانستم با احترام کارم را پیش ببرم و عکاسی کنم.
او در ادامه، درباره نحوه پوشش رسانهای این اتفاقات بیان میکند: تلویزیون تا حدی تلاش کرد واقعیتها را نشان دهد؛ چراکه اگر این کار را نمیکرد، دیگران روایت خودشان را ارائه میدادند. با این حال، نقدی جدی به عملکرد صدا و سیما دارم؛ زیرا در کنار «شور» که در این فضا وجود دارد، ما به «شعور» هم نیاز داریم. در چنین فضایی حضور تحلیلگران قوی و افراد کاربلد در رسانهها اهمیت زیادی دارد و شبکههایی مانند الجزیره و العربیه با حجم بالای تحلیل، مجال چندانی برای تنفس مخاطب باقی نمیگذارند. با این حال چنین رویکردی را کمتر در تلویزیون ایران دیدیم، در حالی که برای مقاومت در یک جنگ تحمیلی، علاوه بر احساسات، به تحلیل و درک عمیق هم نیاز است.
به باور او «شعور» در بلندمدت نقش مهمتری در تقویت مقاومت دارد و اگر به آن توجه نشود، «شور» ممکن است به مرور فروکش کند.
فرجی در ادامه بر اهمیت «آگاهی» در همکاری رسانهای تأکید میکند و میگوید: باید بدانیم با چه رسانهای کار میکنیم. به عنوان مثال فردی بهرغم دریافت پیشنهاد از یک رسانه غربی، به دلیل همسویی آن با سیاستهای آمریکا، از ارسال عکس خودداری کرده است. این شناخت از دامنه فعالیت رسانهها اهمیت زیادی دارد.
او همچنین وضعیت تولید محتوا را مثبت ارزیابی میکند و میگوید کارهای زیادی در حال تولید است، اما در فضای مجازی، بخش عمدهای از محتوا بهصورت «ویدیوهای احساسی» منتشر میشود که البته اهمیت خود را دارد، اما کافی نیست. رسانههای معتبر داخلی مانند ایسنا و تسنیم باید نقش پررنگتری در انتشار حرفهای این آثار ایفا کنند و حتی واسطهای شوند برای دیده شدن آنها در سطح جهانی.
فرجی تأکید میکند: امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است که روایت ایران در جهان دیده شود. عکاسان زیادی سعی کردند آثارشان را به خارج از کشور برسانند. مثلا تصاویر دو عکاس، حمید وکیلی و عرفان کوچاری، از سوی ایران اینترنشنال بهعنوان تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی زیر سؤال رفت. با این حال طی بررسی من این تصاویر واقعی بودند و حتی برخی عکاسان خارج از کشور نیز برای تحلیل فایلها وارد شدند، اما در نهایت این رسانهها همچنان ادعای جعلی بودن را مطرح کردند.
ضعف در ارتباط با خارج از ایران
فرجی با اشاره به ضعف در «کوریدور ارتباطی» ایران با خارج از کشور، میگوید: یکی از مشکلات اصلی این است که ما خودمان روایتگر در سطح بینالمللی نیستیم و اغلب این رسانههای خارجی هستند که آثار را دریافت و با تحلیل خودشان منتشر میکنند. باید شرایطی فراهم شود که خود ایرانیها بتوانند روایت خود را مستقیماً به جهان منتقل کنند. با این حال در برخی رسانهها نقل شده است که برخی رهبران غربی برای سنجش صحت اظهارات افرادی مانند دونالد ترامپ به سراغ رسانههای ایرانی میروند تا ببینند روایت آنها چیست. این موضوع نشانهای مثبت است و امیدوارم که این روند در آینده گسترش پیدا کند.
ثبت تصاویر ضروری است
فرجی همچنین به یکی از مهمترین و حساسترین موضوعات عکاسی جنگ، یعنی «مرزهای اخلاقی در ثبت و انتشار تصاویر» میپردازد و توضیح میدهد: باید میان «ثبت» و «انتشار» تفاوت قائل شد. ممکن است امروز انتشار برخی تصاویر بسیار تلخ و فجیع، باعث آسیب روحی مخاطبان شود، اما همان تصاویر در آینده کارکردی کاملاً متفاوت پیدا کنند و به درک بهتر واقعیتها کمک کنند. یک داستان ثابت، در زمانها و موقعیتهای مختلف میتواند تأثیرگذاریهای متفاوتی داشته باشد؛ به همین دلیل معتقدم که ثبت این تصاویر برای آینده ضروری است، حتی اگر در زمان حال امکان یا ضرورت انتشار آنها وجود نداشته باشد.
او در عین حال به مرزهای اخلاقی اشاره میکند و میگوید: اینکه مثلاً از یک پیکر تکهتکهشده با جزئیات کامل عکاسی شود، ممکن است از نظر ثبت انجام شود، همانطور که خودم هم چنین تجربهای داشتهام، اما اینکه این تصاویر منتشر شوند یا نه، موضوعی متفاوت است. به باور من، انسانها بهطور ذاتی مرزهای اخلاقی را درک میکنند؛ چرا که هر فردی خانواده دارد و باید در نظر بگیرد که ممکن است روزی نزدیکان آن فرد این تصاویر را ببینند.
فرجی تأکید میکند: عکاس باید بتواند میان وظیفه حرفهای و کنترل تمایلات شخصی برای دیده شدن تعادل برقرار کند و هر تصویری را صرفاً برای جلب توجه منتشر نکند. این مرز «مرز انسانی» است که افراد باید خودشان آن را تشخیص دهند.
او در ادامه به تجربهای شخصی از عکاسی در سومالی اشاره میکند و میگوید: تصویری از یک کودک در بیمارستان دارم که حتی پس از سالها، خودم هم نمیتوانم به آن نگاه کنم. حال آیا انتشار چنین تصویری واقعاً کمکی میکند یا نه؛ اگر کمکی نکند و صرفاً رنج آن کودک را بدون نتیجه به نمایش بگذارد، شاید بهتر باشد منتشر نشود.
با این حال، فرجی دوباره بر اهمیت ثبت تأکید میکند و میگوید این تصاویر میتوانند در زمان مناسب و در شرایطی آرامتر مورد استفاده قرار بگیرند. به اعتقاد او، تولید و آرشیو این تصاویر یک ضرورت است، اما تصمیم برای انتشار باید با تأمل و در زمان مناسب انجام شود.
او برای توضیح این موضوع به مثالهای تاریخی اشاره میکند و میگوید: اگر برخی از فجایع در زمان وقوع با همان شدت به تصویر کشیده و منتشر میشدند، شاید مخاطبان توان مواجهه با آن را نداشتند و حتی واکنش منفی نشان میدادند. اما امروز، با مرور همان تصاویر، میتوان عمق جنایتها را بهتر درک کرد و پیوستگی آنها را با وقایع امروز دید. ممکن است آنچه که امروز انتشارش نادرست یا آسیبزا به نظر میرسد، در آینده نقشی مثبت و روشنگر داشته باشد. بنابراین، ثبت این تصاویر حتماً باید انجام شود، اما انتشار آنها نیازمند دقت، آگاهی و در نظر گرفتن شرایط زمانی و انسانی است.
هوش مصنوعی و تصاویر جعلی
در ادامه این گفتوگو، سعید فرجی به مسئله اعتماد به تصاویر منتشرشده و پیچیدگیهای تشخیص واقعیت در عصر هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی میپردازد.
او در پاسخ به این پرسش که مخاطبان تا چه حد میتوانند به تصاویر منتشرشده اعتماد کنند؟ میگوید: ماجرای هوش مصنوعی، کار را بسیار پیچیده کرده است. با این حال، هنوز به مرحلهای نرسیدهایم که تشخیص واقعیت کاملاً ناممکن باشد و همچنان راههایی برای تشخیص اصالت تصاویر وجود دارد.
یکی از مهمترین معیارها برای سنجش اعتبار یک تصویر، «سابقه» و «هویت» تولیدکننده آن است. وقتی اثری از عکاسی شناختهشده مانند مهدی قاسمی منتشر میشود، این فرد بهدلیل سالها فعالیت حرفهای، اعتبار خود را به خطر نمیاندازد تا با انتشار یک تصویر جعلی، سابقهاش را زیر سؤال ببرد. در مقابل، تصاویری که توسط افراد ناشناس و بدون پیشینه مشخص منتشر میشوند، نیاز به بررسی بیشتری دارند.
او در عین حال به نکته مهمتری اشاره میکند و آن «روایت» تصویر است. به گفته فرجی، بارها پیش آمده که یک عکس کاملاً واقعی بوده، اما روایتی که درباره آن ارائه شده، نادرست یا تحریفشده بوده است. او برای توضیح این موضوع به تجربهای شخصی اشاره میکند و میگوید: در گذشته، زمانی که نمایشگاهی برگزار کردم، فردی پیشنهاد داد برای کسب موفقیت بینالمللی، پروژهای با کلیدواژههایی خاص مانند «استفاده از کودکان بهعنوان سپر انسانی» در آفریقا کار کنم؛ موضوعی که از نظر من، بیشتر بر پایه روایتسازی هدفمند بوده تا واقعیت.
این عکاس ادامه میدهد: من تجربه عکاسی از انقلاب لیبی را داشتهام، اما در میانه کار به این نتیجه رسیدم که آنچه در حال رخ دادن است، با آن روایتی که برایم تعریف شده، متفاوت است؛ به همین دلیل، پروژهای را که برای آن رفته بودم ادامه ندادم؛ چرا که معتقد بودم در غیر این صورت، به یک «راوی نادرست» تبدیل میشوم و این اتفاقی است که در آینده از آن پشیمان خواهم شد.
نقش شبکههای اجتماعی در انتشار اطلاعات نادرست
او در ادامه به نقش شبکههای اجتماعی در گسترش اطلاعات نادرست اشاره میکند و میگوید: بسیاری از افراد بدون تأمل، مطالب را بازنشر میکنند؛ گویی میخواهند عطش درونی خود را پاسخ دهند، بدون اینکه لحظهای مکث کنند و درباره صحت آن فکر کنند. همین عجله و نبود کنکاش، باعث آسیب به جامعه میشود.
فرجی ادامه میدهد: مخاطب باید عادت کند پیش از پذیرش یا انتشار یک تصویر یا خبر، کمی صبر کند، فکر کند و بررسی کند که آیا با منطق همخوانی دارد یا نه. در بسیاری از موارد، با یک جستوجوی ساده میتوان به منبع اصلی خبر رسید و از صحت آن مطمئن شد.
او همچنین به نمونههایی اشاره میکند که تصاویر یا ویدیوهایی بهعنوان اتفاقات داخل ایران منتشر شده است، در حالی که بعداً مشخص شده مربوط به کشور دیگری بوده است. حتی از تجربه شخصی خود میگوید که گاهی تصاویری را دیده و در لحظه فرصت یا حوصله بررسی آن را نداشته است، اما بعداً مشخص شده که آن تصاویر ارتباطی با موضوع مورد ادعا نداشتهاند.
فرجی معتقد است این روند، در نهایت به خود جامعه آسیب میزند؛ چراکه باعث سلب اعتماد و ایجاد سردرگمی میشود. گاهی حتی وقتی نادرستی یک خبر یا تصویر مشخص میشود، برخی افراد حاضر نیستند آن را بپذیرند و همین مسئله، فضا را پیچیدهتر میکند.
در پایان، او با اشاره به گسترش «فیکنیوز» و کاهش اعتبار منابع، تأکید میکند: یکی از مهمترین کارهایی که مخاطبان میتوانند انجام دهند، مراجعه به منبع اصلی خبر و بررسی سندیت آن است؛ اقدامی که میتواند تا حد زیادی از خطا و فریب جلوگیری کند.
دیدگاه