خدشه بر اسطوره هالیوودی و شکست‌ناپذیری سرباز امریکایی/عضلانی، جذاب ولی پوشالی

در این چند روز اخیر که صحبت از خلبانان جنگنده امریکایی سرنگون‌شده در داخل خاک وطن‌مان دستمایه حرف‌ها و تحلیل‌ها بسیاری شده، واقعیتِ ضربه‌پذیر بودن جنگنده‌های امریکایی، به جد و طنز، بسیار با بازنمایی‌های غیرواقعی فیلم‌های هالیوودی مقایسه شده است.

خدشه بر اسطوره هالیوودی و شکست‌ناپذیری سرباز امریکایی/عضلانی، جذاب ولی پوشالی

خلبانان امریکایی در فیلم‌های تجاری هالیوودی اسطوره‌های شکست‌ناپذیری هستند که در خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین حملات هوایی، آن‌هم علیه شریرترین دشمنان بشریت، شرکت می‌کنند و به لطف تیزچنگالی و مهارت‌هایی که در طول فیلم به شکل دراماتیکی وَرز آمده و تعلیق ارادی ناباوری در تماشاگرِ مسخ‌شده را چاره‌ناپذیر کرده، به عنوان سلاطین بلامنازع آسمان بازنمود می‌شوند. این بازنمایی‌ها از قدرت و صلابت و مهارت خلبانان امریکایی در حکم پشتیبانی از جنگ‌های احتمالی آتی و حتی مقدمه‌ای بر شروع این جنگ‌هاست. اما چرا اسطوره نظامی/ خلبان امریکایی چنان در جهان جا افتاده که باور اینکه جنگنده‌ها و بالگردهای امریکایی در خاک ما هدف گرفته شده‌اند، تا پیش از اعلام خود امریکایی‌ها، برای بعضی‌ها باورپذیر نبود؟

 

 

خدشه بر اسطوره هالیوودی و شکست‌ناپذیری سرباز امریکایی | عضلانی، جذاب ولی پوشالی

امریکا در خاک دشمن

در دهه ۱۹۸۰، همسو با سیاست‌های دونالد ریگان، رئیس جمهور امریکا، قهرمانانی عضلانی مثل جان رمبو (با بازی سیلوستر استالون در "اولین خون") یا جان ماتریکس (با بازی آرنولد شوارتزنگر در "کماندو") به ماموریت‌هایی علیه دشمنان قسم‌خورده سبک زندگی و آزادی امریکایی می‌رفتند و به لطف انفجارهای بزرگ و قهرمان‌پردازی‌های خیالی، در قامت ماشین کشتار تک‌نفره، طومار این موجودات را که غیر غربی بودنشان داغ ننگی ابدی بر پیشانی آنهاست، با مرگی دردناک و شکستی تحقیرآمیز درهم می‌پیچیدند.

سازوکار ایدئولوژیک این فیلم‌ها به نحوی است که حتی تماشاگر اهل کشورهای مورد تهاجم هم در برابر آنها خلع سلاح می‌شود و چاره‌ای جز همذات‌پنداری با قهرمان امریکایی و لذت بردن از مهارت‌های کشنده‌اش ندارد. این همذات‌پنداری با قهرمان اکشن تایید بلافصل اخلاقیات ملازم با این اعمال است. تماشاگر که در سیر تماشای این نوع فیلم‌ها به بیننده‌ای منفعل فروکاسته می‌شود، با همذات‌پنداری با قهرمان عضلانی شبه‌نظامی امریکایی، هم به شکل فردی قدرت او را از آن خود می‌کند و این احساس در او بیدار می‌شود که دارای توانایی‌ها و جاذبه‌های قهرمان است و هم به شکل اخلاقی به چارچوب‌ها و بایدها و نبایدهای ایدئولوژیک بینش او گردن می‌نهد: "اگر قهرمان امریکایی با نژاد زرد یا مردم خاورمیانه‌ای سر ستیز دارد، من هم با آنها در ستیزم، حتی اگر منشاء این تقابل را ندانم. مهم این است که من در سمت پیروز ماجرایم. "

ایدئولوژی محوری این فیلم‌ها تشویق به نظامی‌گری و حمله به دشمنان امریکا در خارج از خاک ایالات متحده بود. سیاست‌های داخلی، اقتصادی و فرهنگی امریکا در آن سال‌ها حول این باور مرکزی تنظیم می‌شد و این فیلم‌ها راه را بر تثبیت چنین نگرشی در میان مردم باز می‌کردند.

خدشه بر اسطوره هالیوودی و شکست‌ناپذیری سرباز امریکایی | عضلانی، جذاب ولی پوشالی

دشمن در خاک امریکا

از اواخر دهه ۱۹۸۰، قهرمانان عضلانی دیگر در سرزمین‌های باتلاقی شبیه به ویتنام یا بیابان‌هایی خشک همچون سرزمین‌های اعراب و افغانستان به جنگ دشمن نرفتند. میدان نبرد به داخل امریکا کشیده شد. تروریست‌ها با ملیت‌های روس، لاتین، عرب و حتی امریکایی‌های فاسد طمع‌کار که تبار خود را فراموش کرده‌اند، در داخل امریکا دست به شرارت می‌زدند و قهرمانانی مثل جان مک‌لین پلیس (با بازی بروس ویلیس در مجموعه فیلم‌های "جان‌سخت") برای دفاع از مردم امریکا پا به میدان گذاشتند (آرنولد هم که در دهه ۱۹۸۰ در شکل دادن به شخصیتی مثل جان رمبو، که رقیب حرفه‌ایش سیلوستر استالون تا همین اواخر از قِبَل آن نان می‌خورد، ناموفق بود، در دهه ۱۹۹۰ با بازی در فیلم‌هایی مثل "دروغ‌های حقیقی" و "پاک‌کننده" در تصویر کردن قهرمانی که در خاک امریکا به داد مردم می‌رسد، بیشتر به مذاق تماشاگران خوش آمد؛ گویی امریکایی‌الاصل نبودن او و آن لهجه شدیدش، نمی‌توانست خیال تماشاگر امریکایی را راحت کند که در جنگ با دشمنان خارجی می‌توانند به یک ناجی بیگانه و غیر امریکایی دل ببندند. اما در فیلم‌هایی که نبردهایش در داخل خاک امریکا می‌گذشت، اتفاقا بازیگری مثل آرنولد که تبار اتریشی دارد، برای اثبات اینکه امریکا افرادی از ملیت‌های مختلف را برای تضمین امنیتش زیر پرچم خود گرد می‌آورد، مصداق بهتری بود و گیشه بیشتر این تلقی را می‌پسندید.)

این فیلم‌ها درصدد تلقین این نگاه به تماشاگران برآمدند که دشمن امریکایی‌ها دیگر در بیرون از خاکشان نیست و حالا باید مراقب بود که کسی از داخل به امریکا ضربه نزند. این نگرش وضعیتی اضطراری را که در آن می‌توان مثل جان مک‌لین دست به هر کاری زد و هر کسی را بدون نگرانی از محدودیت‌های قانونی از دم تیغ گذراند و هر چیزی (از ماشین گران‌قیمت گرفته تا ساختمانی بلندمرتبه که هر دو نماد مالکیت شخصی در امریکا هستند) را برای هدفی والاتر که امنیت امریکاست قربانی کرد، به وضعیتی همیشگی تبدیل کرد. این فیلم‌ها در واقع به جامعه امریکا می‌گفت: "اگر نگران امنیتتان هستید، بگذارید متخصصانی که صلاحیت و مهارت دارند کارشان را بکنند و مدام از افزایش بودجه نظامی و کاهش درآمد و رفاه‌تان غر نزنید. "

 

 

خدشه بر اسطوره هالیوودی و شکست‌ناپذیری سرباز امریکایی | عضلانی، جذاب ولی پوشالی

چهره مرد نظامی در جوانی

در میانه دهه ۱۹۸۰، قهرمانی ترکه‌ای که شجاعتش بر جثه‌اش می‌چربید و چهره‌ رمانتیک و دلنشینِ پسرانه‌اش بر عضلاتش برتری داشت در فیلمی به نام "تاپ گان" ساخته ریدلی اسکات بر پرده سینما ظاهر شد. تام کروز در نقش ماوریک، خلبان زبده و شجاع امریکایی، قهرمان این فیلم بود. با اینکه این فیلم به طور کلی تحت همان ایدئولوژی سیاسی دوره ریگان طبقه‌بندی می‌شود، اما هم به دلیل تفاوت شمایل قهرمانش با قهرمانان عضلانی آن ایام و هم به سبب تاکید بر اهمیت تجهیزات نظامی و به طور خاص جنگنده در یورش به دشمن تفاوت‌هایی با فیلم‌های اکشن جنگی این دهه دارد. عامل موفقیت "تاپ گان" در گیشه، بیش از تبحر و شجاعت ماوریک یا کارآمدی ویرانگر جنگنده‌اش، به تصویری بازمی‌گشت که از نظامی امریکایی در این فیلم بازنمایی می‌شد. مردی جوان، باطراوات، سرزنده، دلیر و جذاب که بیشتر مشخصه‌های یک عاشق را دارد تا یک سرباز، عاملی برای اجرای عدالت امریکایی است. در واقع، "تاپ گان" بیشتر به فیلمی عاشقانه شبیه است تا فیلمی جنگی. عاشق ماوریک است، خلبان ارتش امریکا و معشوق هم جنگنده اوست. این دو نه تداعی‌کننده خطر و جنگ بلکه یادآور ضرورت وجودی‌شان برای جهانی زیباتر و امن‌ترند.

خدشه بر اسطوره هالیوودی و شکست‌ناپذیری سرباز امریکایی | عضلانی، جذاب ولی پوشالی

احیای باورهای سنتی

در سال ۲۰۲۲ دنباله این فیلم، با نام "تاپ گان: ماوریک"، تقریبا بعد از ۳۰ سال اکران شد. ماوریک باز به خدمت فراخواند می‌شود تا کار آموزش گروهی خلبان جوان (نسخه‌های امروزی و جوان خودش) را بر عهده بگیرد. زیبایی و طراوت خلبانان جوان امریکایی هنوز محور فیلم است (کدام دشمن شریری قصد زائل کردن این زیبایی‌ها و نیروی پرجنب و خروش و فداکارانه آنها را دارد؟) اما از آن مهم‌تر خود ماوریک است که گویی اکسیر جوانی را نوشیده و بعد از ۳۰ سال زمان بر پیکرش کارگر نیفتاده است. این فراتر از زمان بودن ماوریک و جوانی لایزالش، وجهی اسطوره‌ای به او بخشیده که همدلی با او را ناگزیر می‌سازد. کیست که نخواهد چون ماوریک در برابر گذر زمان پیروز شود؟

دشمنان در دنباله "تاپ گان" در حد و اندازه نیروهای متخاصم بازی‌های کامپیوتری فاقد هویت و فردیت‌اند. مسلما از بین بردن دشمنی که هویتی ندارد و از انسانیتش تهی شده آسانتر است. در اینجا، جدال‌ دراماتیک نه با نیروهای دشمن که در رقابت بر سر بهتر و ماهرتر بودن میان خلبانان امریکایی است. قسمت دوم "تاپ گان" بنا بر ذائقه روز، بیشتر حال و هوای فیلمی کالجی را دارد که رقابت مردانه (حتی با وجود خلبانان زن) بر سر برتری را به نمایش می‌گذارد. درضمن رابطه مرید و مرادی بین ماوریک و یکی از خلبانان جوان نوعی کیش را تبلیغ می‌کند که به کار دمیدن در تنور گفتمان پیروی و تأسی جوانان می‌آید. این منقادسازی که در لوای رابطه استاد و شاگرد/ پدر و پسر طرح می‌شود، تاکیدی بر ارزش‌های گذشتگان و احیای باورهای ملی امریکایی در هجوم به کشورهای دیگر است که ممکن است نسل جدید امریکا کمتر با آن آشنایی داشته باشد و باید برای باور پیدا کردن به چنین آرمان خصمانه‌ای که در جهان امروز زودتر از همیشه به واسطه فضای مجازی مجال مخالفت با آن مهیاست، از طریق سینما و ستاره‌ای مثل تام کروز از نظر ذهنی و احساسی آمادگی پیدا کند.

"تاپ گان: ماوریک" فروش خوبی در گیشه داشت و به جاافتادن اسطوره خلبان امریکایی کمک فراوانی کرد. اما در چند شب گذشته شاهد بودیم که صنعت اسطوره‌سازی هالیوود تنها در همان پرده نقره‌ای و فتح گیشه به کار می‌آید و در واقعیت هنوز از خلبان یا خلبانان جنگنده سقوط‌کرده در خاک ایران اطلاعی در دست نیست. مسلما جوانان سرتاسر جهان این شکست تحقیرآمیز امریکا را، چنانچه هرچه زودتر فرصت پرداختن به آن در فضای مجازی فراهم شود، هرگز فراموش نمی‌کنند.

 

منبع: همشهری
کد مطلب: ۳۸۹۰۰۸
لینک کوتاه کپی شد

پیوندها

دیدگاه

تازه ها

یادداشت