روایتهای نادرستی که به شیرمحمد اسپندار نسبت دادهاند!
سالهاست از «شیرمحمد اسپندار» با عنوان «آخرین دونَلینواز» یاد میشود؛ روایتی که به گفته یک پژوهشگر موسیقی نواحی، با واقعیت همخوانی ندارد. او تأکید میکند «اسپندار» یکی از مهمترین نمادهای موسیقی بلوچستان بود، اما دونَلینوازی هرگز به یک نفر محدود نبوده و همچنان در سیستان و بلوچستان ادامه دارد.
شیرمحمد اسپندار که یکی از مشهورترین نوازندگان موسیقی نواحی ایران بود، یکم مردادماه در حدود ۱۰۰ سالگی دار فانی را وداع گفت. در همین راستا ایسنا با علی مغازهای به گفتوگو نشست و زندگی هنری این نوازنده را از ابعاد مختلف بررسی کرد.
ـ درگذشت شیرمحمد اسپندار را چگونه ارزیابی میکنید و فقدان او برای موسیقی نواحی ایران چه معنایی دارد؟
درگذشت استاد شیرمحمد اسپندار در شرایطی رخ داد که جامعه ایران روزهای دشوار و پرالتهابی را پشت سر میگذارد؛ روزهایی که دغدغه بقا و مشکلات معیشتی، بسیاری از مسائل هنری و فرهنگی را به اولویتهای بعدی زندگی مردم رانده است. با این حال، در جامعه موسیقی، چهرههایی مانند شیرمحمد اسپندار تنها یک نوازنده نیستند، بلکه به نوعی شمایل و نماد موسیقی نواحی ایران و فرهنگ یک منطقه به شمار میروند.
از این منظر، فقدان او وضعیتی دووجهی دارد؛ از یک سو، جامعه موسیقی یک هنرمند برجسته را از دست داده و از سوی دیگر، جایگاه نمادین یکی از مهمترین چهرههای موسیقی اقوام ایران خالی شده است. درباره شیرمحمد اسپندار، هر دو جنبه این فقدان در بالاترین سطح قابل ارزیابی است.
شیرمحمد اسپندار از معدود هنرمندان موسیقی اقوام ایران بود که توانست شهرتی فراگیر به دست آورد. این شهرت، به دلایل مختلف و با توجه به روایتهایی که درباره زندگی و فعالیتش مطرح شده، بازتاب رسانهای گستردهای نیز پیدا کرد. البته همین گستردگی باعث شد گاهی افراد بدون آگاهی کافی درباره او اظهار نظر کنند و برخی اطلاعات نادرست بارها در فضای رسانهای بازنشر شود.
ـ شما بارها درباره اهمیت حفظ موسیقی اقوام صحبت کردهاید، اسپندار چه جایگاهی در میان نوازندگان موسیقی بلوچستان داشت؟
برای شناخت بهتر این هنرمند، ابتدا باید به هنر و مسیر زندگی او پرداخت. اسپندار در گفتوگوهایی که با او داشتم، از دوران کودکیاش روایت میکرد. او میگفت زمانی که کودک بود، همراه پدر یا دیگر اعضای خانواده در کراچی (پاکستان) حضور داشت. در یکی از مراسمهای عروسی، نوازندهای به نام «مسی جمالی» در حال نواختن ساز دونَلی بود. شیرمحمد که آن زمان حدود ۸ تا ۱۰ سال داشت، با جسارت از آن نوازنده خواست ساز را به او بدهد تا بنوازد. اطرافیان این درخواست را جدی نگرفتند و گفتند این کار از عهده یک کودک برنمیآید، اما آن نوازنده باتجربه ساز را در اختیارش گذاشت.
به گفته خود اسپندار، همان بار نخست توانست از ساز صدا بگیرد و حتی با تکنیک «نفسگردان» بنوازد. او نقل میکرد که همان نوازنده به خانوادهاش گفته بود این کودک در آینده نوازنده بزرگی خواهد شد. پیشبینیای که بعدها به حقیقت پیوست.
پس از آن، اسپندار برای خود یک ساز دونَلی تهیه کرد؛ سازی که در بلوچستان به آن «دونَلی» یا «دونیر» نیز گفته میشود. او با پشتکار فراوان ساعتهای طولانی تمرین میکرد، آنقدر که خانوادهاش از صدای مداوم ساز گله داشتند و از او میخواستند کمتر بنوازد. اما همین علاقه و ممارست، در نهایت از او یکی از برجستهترین و شناختهشدهترین نوازندگان دونَلی ایران را ساخت.
شیرمحمد اسپندار پس از فراگیری تکنیکهای نوازندگی و رسیدن به مهارت و چیرهدستی در نواختن دونَلی، بهتدریج در محافل موسیقی شناخته شد. او پیش از انقلاب، با حضور در جشن هنر شیراز و چند برنامه فرهنگی دیگر که به دعوت برگزارکنندگان در آنها شرکت کرد، توانست به شهرت برسد.
این شهرت البته تنها مختص او نبود و همزمان تعدادی دیگر از هنرمندان موسیقی نواحی ایران نیز شناخته شدند؛ هنرمندانی مانند «گلافروز» از بخشیهای شمال خراسان، استادان دوتارنوازی همچون «نظرمحمد سلیمانی» از منطقه تربت جام و نوازندگان برجستهای از دیگر نقاط کشور.
پس از انقلاب، جایگاه شیرمحمد اسپندار بیش از پیش تثبیت شد. او از جمله هنرمندانی بود که در جشنوارههای موسیقی نواحی، بهویژه جشنوارههایی که با مدیریت محمدرضا درویشی برگزار میشد، مورد توجه قرار گرفت و با استقبال گستردهای روبهرو شد.
ـ دونَلی سازی بسیار دشوار و کمنظیر است. چه چیزی در شیوه نوازندگی اسپندار باعث شد او به چهرهای شاخص و جهانی تبدیل شود؟
علت این توجه را باید در فضای گفتمانی سالهای نخست پس از انقلاب نیز جستوجو کرد؛ دورانی که موضوعاتی مانند مناطق محروم، فقر، فرودستان و توسعه مناطق کمتر برخوردار در کانون توجه قرار داشت و سیستان و بلوچستان نیز بهعنوان یکی از مهمترین مصادیق این نگاه مطرح میشد. در همان سالها برنامههای متعددی در رادیو و تلویزیون درباره سفر به بلوچستان، بشاگرد و دیگر مناطق محروم ساخته و پخش میشد، از جمله مستندهایی که مرتضی آوینی و گروه «روایت فتح» تولید کردند.
در بسیاری از این آثار، صدای ساز دونَلی شیرمحمد اسپندار شنیده میشد و همین موضوع باعث شد در حافظه جمعی ایرانیان، بلوچستان بیش از هر چیز با نوای دونَلی شناخته شود.
البته این تصویر، همه واقعیت موسیقی بلوچستان را بازتاب نمیدهد. اهل فن بهخوبی میدانند که موسیقی بلوچستان از تنوع سازی بالایی برخوردار است و بسیاری، ساز «سرود» یا «سُروز» (که با نامهای قیچک یا قژک نیز شناخته میشود) را ساز اصلی موسیقی این منطقه میدانند. این ساز معمولاً توسط نوازندگانی که «پهلوان» نامیده میشدند نواخته میشد و در کنار آن، پهلوانان دیگری با اجرای روایتهای منظوم و داستانهای بلوچی، نقش راوی و خواننده را برعهده داشتند.
از سوی دیگر، هم ساز سرود و هم دونَلی در آیین «گواتی» یا مراسم درمان و تسخیرزدایی که در بخشهایی از بلوچستان، بهویژه در مناطق اطراف چابهار و ایرانشهر رواج دارد، مورد استفاده قرار میگیرند و هر دو بخشی از سنت موسیقایی و آیینی این منطقه به شمار میروند.
اگر زندگی و فعالیت هنری شیرمحمد اسپندار را دقیقتر بررسی کنیم، میبینیم که او پس از انقلاب و با شهرتی که به دست آورد، بارها به کشورهای مختلف دعوت شد و در جشنوارهها و فستیوالهای بینالمللی حضور یافت.
ـ به نظر شما چرا با وجود شهرت و حتی دریافت دکترای افتخاری از فرانسه، نام شیرمحمد اسپندار آنطور که باید در حافظه عمومی ایرانیان شناخته نشده است؟
این ادعا که اسپندار «دکترای افتخاری از فرانسه» دریافت کرده است، مستند نیست.
این روایت، سالها از سوی برخی نوازندگان و فعالان حوزه موسیقی نیز تکرار شده و به مرور بهعنوان یک واقعیت پذیرفته شده است، در حالی که تا جایی که اطلاع دارم، هیچیک از هنرمندان موسیقی نواحی ایران از دانشگاه یا نهاد علمی خارج از کشور دکترای افتخاری دریافت نکردهاند.
آنچه معمولاً در جشنوارهها و فستیوالهای بینالمللی به هنرمندان اهدا میشود، گواهی یا Certificate of Participation (گواهی حضور) است. مشخص نیست چه کسی نخستین بار این گواهیها را در ایران با عنوان «دکترای افتخاری از فرانسه» معرفی کرد، اما این تعبیر از اساس نادرست است. اعطای دکترای افتخاری فرایند و ضوابط مشخصی دارد و چنین عنوانی تاکنون، دستکم درباره هیچیک از نوازندگان موسیقی نواحی ایران، به شکل مستند اعطا نشده است.
از سوی دیگر، اساساً جایگاه و شأن یک هنرمند نباید با چنین عنوانهایی سنجیده شود. اینکه بخواهیم اعتبار یک هنرمند ایرانی را به این وابسته کنیم که نهادی در خارج از کشور برای او مدرکی صادر کرده، رویکرد درستی نیست. به باور من، این نگاه نوعی خودکمبینی فرهنگی را بازتولید میکند، گویی ارزش هنرمند ما زمانی تأیید میشود که دیگران او را به رسمیت بشناسند، نه جامعه و فرهنگ خودمان.
به همین دلیل باید در برابر این نوع اعتباربخشی مبتنی بر تأیید خارجی ایستاد. نمونه آن نیز نشانها و مدالهایی است که برخی دولتها یا نهادهای خارجی به هنرمندان ایرانی اعطا کردهاند. برای مثال، حسین علیزاده نشان شوالیه فرانسه را نپذیرفت و اعلام کرد که جایگاه هنری خود را در کشورش یافته و نیازی به کسب اعتبار از طریق چنین نشانهایی ندارد؛ تصمیمی که از نظر من قابل احترام و درست بود.
متأسفانه روایت «دکترای افتخاری» همچنان درباره برخی هنرمندان، از جمله شیرمحمد اسپندار و رسولبخش زنگشاهی، تکرار میشود، در حالی که مستند و دقیق نیست.
ـ آیا میتوان گفت اسپندار آخرین نماینده یک نسل از نوازندگان دونَلی بود، یا هنوز شاگردان و ادامهدهندگانی برای این سنت وجود دارند؟
وقتی صحبت از ساز دونَلی و تکنیکهای نوازندگی آن به میان میآید، با یک برداشت نادرست دیگر نیز روبهرو هستیم؛ برداشتی که به نظر میرسد سالها پیش از سوی یکی از چهرههای شناختهشده موسیقی مطرح شد و بعد، بدون بررسی، بارها تکرار شد تا جایی که به یک باور رایج تبدیل شد.
سالهاست درباره شیرمحمد اسپندار گفته میشود که او «آخرین بازمانده دونَلینوازی در ایران و بلوچستان» یا «تنها نوازنده دونَلی» بوده است، درحالی که این ادعا با واقعیت مطابقت ندارد.
بلوچستان سرزمینی پهناور با سنتی غنی در موسیقی است و همواره نوازندگان متعددی در آن به نواختن دونَلی مشغول بودهاند. بسیاری از این هنرمندان هرگز در سطح ملی شناخته نشدند، نه به این دلیل که وجود نداشتند یا توانایی نداشتند، بلکه چون تمام توجه رسانهها و پژوهشگران بر چند چهره شاخص، از جمله شیرمحمد اسپندار، متمرکز شد. نتیجه این تمرکز آن بود که دیگر نوازندگان کمتر دیده شدند و بهتدریج این تصور نادرست شکل گرفت که اسپندار تنها دونَلینواز بلوچستان است.
در حالی که جایگاه شیرمحمد اسپندار بهعنوان یک شمایل و نماد موسیقی بلوچستان، چنان رفیع و تثبیتشده است که هیچ نیازی به بزرگتر نشان دادن او از طریق نادیده گرفتن دیگران وجود ندارد. متأسفانه در این روند، بسیاری از نوازندگان مستعد و ارزشمند حتی تا پایان عمر نیز فرصت دیده شدن پیدا نکردند.
در بلوچستان همواره دونَلینوازان برجستهای حضور داشتهاند. یکی از شناختهشدهترین آنها «موسی بلوچ» بود که تا حدی نیز در آستانه شناخته شدن در سطح ملی قرار گرفت. امروز نیز پسر او، عیسی بلوچ، این مسیر را ادامه میدهد و همچنان دونَلی مینوازد.
البته خود شیرمحمد اسپندار نیز در برخی گفتوگوها گفته بود: «به جز من یک نفر دیگر هم بود که او هم از دنیا رفت.» این احتمال وجود دارد که او از حضور دیگر نوازندگان اطلاع دقیقی نداشته باشد، اما واقعیت این است که دونَلینوازی در بلوچستان هرگز به یک نفر محدود نبوده است.
ما؛ یعنی پژوهشگران، رسانهها و فعالان حوزه موسیقی نواحی، هستیم که با تکرار مداوم این عبارتها، ناخواسته این تصور را تثبیت کردهایم که اسپندار «آخرین» یا «تنها» دونَلینواز بلوچستان بوده است. برداشتی که نادرست است و باید اصلاح شود.
شیرمحمد اسپندار بدون تردید یکی از بزرگترین چهرههای موسیقی بلوچستان و یکی از مهمترین نمادهای موسیقی نواحی ایران است و جایگاه او تردیدبردار نیست. اما پاسداشت این جایگاه نباید به بهای حذف، نادیده گرفتن یا به حاشیه راندن دیگر هنرمندان این سنت موسیقایی تمام شود. این نیز یکی دیگر از همان دو وجهی است که درباره میراث و روایت زندگی او باید با دقت و انصاف به آن نگریست.
ـ برای جلوگیری از فراموش شدن شیوه نوازندگی او چه اقداماتی باید انجام شود؟ ضبط آثار، مستندسازی، آموزش دانشگاهی یا ایجاد آرشیو تخصصی؟
اگر هنوز نوازندگانی وجود دارند که از نظر توانایی و آمادگی در سطحی باشند که بتوان اجراهای تازهای از آنها ضبط کرد، بدون تردید این کار باید انجام شود. ثبت و ضبط آثار این هنرمندان میتواند به حفظ بخشی از میراث موسیقی نواحی ایران کمک کند.
اما در این زمینه نیز با وضعیتی دوگانه روبهرو هستیم. گروهی از استادان، مانند شیرمحمد اسپندار، اگرچه تا سالهای پایانی عمر در قید حیات بودند، اما دیگر توانایی اجرای تکنیکهایی را که در دوران اوج بر آنها مسلط بودند، نداشتند. بنابراین آنچه از اجراهای آنان در سالهای گذشته ضبط شده، امروز میراث ارزشمند آنها برای موسیقی ایران به شمار میرود و شاید امکان ثبت آثار تازه با همان کیفیت و توانایی دیگر وجود نداشته باشد.
با این حال، ثبت میراث این هنرمندان تنها به ضبط اجراهای صوتی محدود نمیشود. مستندسازی زندگی، شیوه نوازندگی، روایتهای شخصی و تجربههای آنان نیز اهمیت فراوانی دارد. ساخت فیلمهای مستند یا اجرای پروژههای پژوهشی درباره این استادان، مشابه اقداماتی که محمدرضا درویشی در حوزه سازهای ایرانی انجام داده است، میتواند نقش مهمی در حفظ و انتقال این میراث فرهنگی داشته باشد.
ـ در سالهای اخیر وضعیت موسیقی بلوچستان را چگونه میبینید؟ آیا نسل جوان به این میراث علاقه نشان میدهد؟
نسل جوانتری امروز در عرصه موسیقی نواحی ایران فعالیت میکند. اما سبک زندگی این نسل با گذشته تفاوت کرده و این تغییرات بهطور طبیعی بر موسیقی آنها اثر گذاشته است. در نتیجه، شیوه نوازندگی، رپرتوارها و حتی ساختار اجراهای امروزی نسبت به نسلهای پیشین دستخوش تغییر شده است.
در بسیاری از موارد، رپرتوارهای موسیقی نواحی با تأثیرپذیری از مناطق دیگر یا حتی گونههای دیگر موسیقی دچار تغییر شدهاند. به همین دلیل، شاید هنوز نتوان درباره این نسل با همان نگاه آرشیوی و مستندسازانهای سخن گفت که درباره استادان پیشین مطرح است. مگر آن که این هنرمندان در آینده، در همان شیوه و سبک کاری خود، به جایگاهی ممتاز و تأثیرگذار برسند؛ جایگاهی که ثبت، مستندسازی و حفظ آثارشان را به ضرورتی برای تاریخ موسیقی ایران تبدیل کند.
ـ شیرمحمد اسپندار برای شما فقط یک نوازنده بود یا نمادی از هویت و حافظه فرهنگی بلوچستان؟
شیرمحمد اسپندار بیتردید یکی از شمایلهای بزرگ موسیقی ایران است و جایگاه او همواره در تاریخ موسیقی نواحی کشور محفوظ خواهد ماند. اتفاقاً باید به حضور چنین چهرههایی افتخار کنیم؛ هنرمندانی که فراتر از یک نوازنده، بخشی از هویت فرهنگی و موسیقایی ایران را نمایندگی میکنند.
همانگونه که در موسیقی دستگاهی ایران، استادانی چون محمدرضا لطفی، حسن کسایی، جلیل شهناز و احمد عبادی از مفاخر ملی ما به شمار میروند و امروز نیز هنرمندانی همچون داریوش طلایی و حسین علیزاده چنین جایگاهی دارند، در موسیقی نواحی نیز شیرمحمد اسپندار از همین جنس چهرههای ماندگار است.
آن دسته از استادانی که از میان ما رفتهاند، اگرچه حضور فیزیکی ندارند، اما جایگاه فرهنگی و هنریشان هرگز از بین نخواهد رفت و نقش آنان در حافظه فرهنگی ایران ماندگار است.
ـ اکنون که فردی مانند او از میان ما رفته است، چگونه میتوان از میراث او همچنان بهره برد؟
اسپندار یکی از مهمترین سرمایههای نمادین ایران در حوزه فرهنگ و موسیقی بود. همانگونه که در بسیاری از کشورهای جهان برای سرمایههای نمادین اهمیت ویژهای قائل هستند، ما نیز باید چنین چهرههایی را بهعنوان بخشی از سرمایه فرهنگی خود پاس بداریم.
البته مفهوم «سرمایه نمادین» در علوم اجتماعی، بهویژه در نظریههای پیر بوردیو، ابعاد گوناگونی دارد و در کنار سرمایههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی معنا پیدا میکند. اگر بخواهیم با نگاهی تلفیقی به این مفهوم بنگریم، باید بررسی کنیم که جامعه چگونه با سرمایههای نمادین خود مواجه میشود و تا چه اندازه از آنها برای توسعه فرهنگی بهره میگیرد.
اما فارغ از مباحث نظری، نکته اصلی این است که ما میتوانیم از سرمایههای نمادین خود برای ارتقای جایگاه موسیقی ایران در سطح جهان استفاده کنیم. چهرههایی مانند شیرمحمد اسپندار، تنها میراث گذشته نیستند؛ آنها میتوانند پشتوانهای برای معرفی فرهنگ و موسیقی ایران در عرصه بینالمللی باشند.
از سوی دیگر، تکیه بر این سرمایههای نمادین میتواند به آینده نسل جوان هنرمندان نیز کمک کند. اگر این چهرهها بهدرستی معرفی، مستندسازی و پاس داشته شوند، زمینه برای رشد نسلهای بعدی نیز فراهم خواهد شد. به بیان دیگر، توجه به سرمایههای نمادین، تنها بزرگداشت گذشته نیست، بلکه سرمایهگذاری برای آینده فرهنگ و هنر کشور است؛ آیندهای که در آن، هنرمندان بزرگ و شخصیتهای اثرگذار فرهنگی فرصت بیشتری برای ظهور، رشد و اثرگذاری پیدا کنند.
دیدگاه