صحنه دردناکی که یک عکاس در جنگ دید!
یک عکاس با روایت صحنه دردناکی که در جنگ اخیر دیده، میگوید مهمترین نکته در عکاسی جنگ در نظر گرفتن انسانیت است. عکاس در این شرایط با فردی مواجه است که شاید برای اولین بار چنین تجربهای را از سر میگذراند، دچار شوک شده، خانهاش را از دست داده یا عزیزانش آسیب دیدهاند. باید خودمان را جای او بگذاریم و شرایط روحیاش را درک کنیم.
عرفان کوچاری ـ عکاس ـ که در جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به عنوان عکاس حضور فعالی در صحنه داشته است، در گفتوگویی به تشریح فضای موجود برای عکاسی میپردازد.
او در ابتدا در مقایسهای از شرایط برای عکاسان در جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر میگوید: در مقایسه با جنگی که بهتازگی پشت سر گذاشتیم با آنچه به عنوان «جنگ ۱۲ روزه» شناخته میشود، تفاوتهای قابل توجهی وجود داشت. اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، جنگ ۱۲ روزه کاملاً ناگهانی بود و کمتر کسی انتظار وقوع آن را به آن شکل داشت. نیروهای نظامی، انتظامی و حتی نهادهای امنیتی تا حد زیادی غافلگیر شده بودند و همین مسئله باعث شد عملاً امکان فعالیت حرفهای، بهویژه برای عکاسان، بسیار محدود شود. بهجز یکی دو روز ابتدایی که آن هم بیشتر از سر اتفاق بود، شرایط بهگونهای پیش رفت که عملاً امکان کار وجود نداشت. خود من هم در آن مقطع تهران نبودم و در کردستان حضور داشتم و تقریباً هیچ فرصتی برای عکاسی فراهم نشد.
او ادامه میدهد: اما در این جنگ اخیر، شرایط متفاوتتر بود. دستکم برای ما عکاسان، تا حدی پیشبینیهایی صورت گرفته بود و از قبل گفتوگوهایی با نهادهای مرتبط انجام شده بود. درباره نیاز به مجوزها و برقراری ارتباطهای لازم صحبت کرده بودیم و همین موضوع باعث شد روند کار تا حدی تسهیل شود. این آمادگی نسبی باعث شد که محدودیتها نسبت به گذشته کمتر احساس شود.
کوچاری میافزاید: حتی در مقاطعی، بهویژه پیش از اعلام آتشبس، دیده میشد که برخی عکاسان با کارت خبرنگاری هم امکان فعالیت داشتند و کار میکردند؛ حتی در مواردی بدون دریافت مجوزهای رسمی از مراجع ذیصلاح. این مسئله نشان میداد که فضا در مقایسه با تجربه قبلی، بازتر و قابل دسترستر شده بود و امکان حضور و ثبت تصاویر برای عکاسان فراهمتر از گذشته بود.
پوشش تصویری اسرائیل محدود بود
کوچاری همچنین درباره نوع پوشش تصویری اسرائیل از جنگ بیان میکند: من تجربه مستقیم از آن طرف ندارم که بخواهم با قطعیت توضیح دهم، اما بر اساس آنچه در رسانههای جمعی میبینم و از خبرنگارهای مختلف میشنوم، محدودیتها در آنسو حتی بیشتر است؛ بهویژه در نشان دادن بخشی از خسارات. در ایران نیز طبیعتاً در برخی فضاها مانند پادگانها و مناطق نظامی محدودیت وجود دارد و عکاسها اجازه ورود ندارند. البته نیازی هم به ورود نیست، اما در فضاهای عمومی و شهری، اصولاً با مجوزهایی که داده شده بود، مشکل خاصی وجود نداشت.

احساس و رفتار حرفهای در تقابل
کوچاری در ادامه درباره تجربه شخصی خود از حضور در شرایط جنگی به عنوان عکاس بیان میکند: واقعیت این است که هیچوقت گمان نمیکردیم جنگ را به این شکل و از این فاصله نزدیک حس کنیم؛ زیر بمباران بودن خانواده و حضور خودم در مناطق بحران و استرسی که این فضا به همراه داشت.
او تصریح میکند: شرایط به شکلی بود که خبر میرسید در نزدیکی خانهام جایی دچار انفجار شده و این موضوع شخصاً برایم بسیار آزاردهنده بود؛ چون شرایط کاری ما بهگونهای است که اکثرا از خانواده دور هستیم. مثلاً برای سال نو ممکن بود به میناب بروم یا زمانی که در اصفهان بودم، خبر رسید که در نزدیکی محله خودمان، چند کوچه پایینتر، انفجاری رخ داده است و دقیقاً نمیدانستم فاصله آن تا خانهمان چقدر است.
این عکاس تأکید میکند: این وضعیت از نظر ذهنی واقعاً شرایط را سخت میکند. شما نمیتوانید تمرکز کامل داشته باشید. از طرفی وقتی وارد محیط میشوید، در درجه اول با مردم آسیبدیده مواجه هستید و هر فردی در آن شرایط تحت فشار روحی قرار میگیرد. وقتی هموطن و همزبان شما باشند، این فشار بهمراتب بیشتر میشود. در چنین موقعیتی، کنترل احساسات در کنار انجام کار حرفهای بسیار دشوار است؛ اینکه هم بتوانید از نظر احساسی خودتان را مدیریت کنید و هم از نظر حرفهای وظیفهتان را انجام دهید، چالش بزرگی است که با آن مواجه بودیم.
روایت یک صحنه دردناک در جنگ
عرفان کوچاری در پاسخ به اینکه در این مدت با چه صحنهای مواجه شده که برایش تکاندهندهتر بوده است، میگوید: یکی از صحنههایی که واقعاً برایم بسیار دردناک و تأثیرگذار بود، مربوط به میناب است. حدود ساعت ۱۱ شب کنار گلزار شهدای میناب نشسته بودم که یک پدر و مادر آمدند. هرکدام جداگانه به سمت قبری رفتند. وقتی به سنگقبرها نگاه کردم، متوجه شدم نام خانوادگیشان یکی است؛ «صبحان» و «هانیه».
او ادامه میدهد: پدر کنار قبر دخترش نشسته بود، با او صحبت میکرد، روی عکسش دست میکشید. مادر هم به سمت قبر پسرش رفته بود، او هم دست میکشید، بوسش میکرد و با او حرف میزد. حدود ساعت ۱۱ و نیم شب بود. بعد از اینکه صحبتها و نجواهایشان تمام شد، کنارشان رفتم، صندلیای گذاشتم و تسلیت گفتم. از آنها پرسیدم چه شده که این ساعت از شب، فقط برای چند دقیقه آمدهاند و دوباره میروند. گفتند در شهر آنها رسم است که خیلیها برای عرض تسلیت میآیند، بهخصوص حالا که ایام عید هم هست، میآیند دلداری بدهند، سال نو را تبریک بگویند و به نوعی آنها را تنها نگذارند.
کوچاری میگوید: میگفتند ساعت ۱۱ شب دیگر مهمانها رفتهاند، اما باز هم مهمان دیگری در راه است. چون آنجا بهخاطر گرمای هوا، زندگی شبانه بیشتر جریان دارد. گفتند فقط ۵ تا ۱۰ دقیقه وقت داشتند، پس تصمیم گرفتند به بچهها سر بزنند، «شب بهخیر» بگویند و دوباره به زندگی خود بازگردند. اینکه پدر و مادری فقط برای پنج دقیقه آمده بودند تا به بچههایشان شب بهخیر بگویند، برایشان لالایی بخوانند، آن هم برای دو کودکی که در مدرسه میناب شهید شده بودند، برای من واقعاً یکی از دردناکترین صحنهها بود.
کاسان باید برای شرایط بحران آموزش ببینند
عرفان کوچاری در ارزیابی نوع پوشش این جنگ و نقاط قوت و ضعف آن توضیح میدهد: نیاز داریم که عکاسان و بهطور کلی رسانهها آموزشهای تخصصیتری برای زمان بحران ببینند. بحران هم فقط جنگ نیست؛ میتواند در سیل، زلزله یا هر وضعیت اضطراری دیگری شکل بگیرد. در قدم اول، خبرنگارها و عکاسها باید بدانند که خود در چنین شرایطی چه اقداماتی باید انجام دهند. دوم اینکه چطور از خود محافظت کنند تا نه دچار آسیب شوند و نه برای نیروهای امدادی دردسر ایجاد کنند. گاهی ممکن است شرایطی پیش بیاید که حتی نیروهای امدادی هنوز نرسیدهاند؛ در چنین موقعیتی، یک عکاس یا خبرنگار اگر آموزش دیده باشد، میتواند کمکهای اولیه انجام دهد، احیا یا CPR انجام دهد و نقش مؤثری ایفا کند.

این عکاس اضافه میکند: نکته دیگری که به نظرم وجود داشت، تعدد مراجع صادرکننده مجوز بود؛ زیرا مراجع ذیصلاحی که میتوانستند مجوز دهند زیاد شده بودند. در روزهای پایانی جنگ به صحنهای رسیدم که حدوداً ۳۱ عکاس و فیلمبردار در یک محل حضور داشتند. این حجم از حضور رسانهها بهنظر من حتی روند امدادرسانی را مختل کرده بود.
کوچاری توضیح میدهد: برای مثال، سگ زندهیاب قرار بود کارش را انجام دهد، اما بهدلیل ازدحام، خود خبرنگارها و عکاسها مدام به یکدیگر تذکر میدادند که «حرکت نکنید، سر و صدا نکنید». این وضعیت عملاً در روند امدادرسانی اختلال ایجاد کرده بود. لازم است یک مرجع اصلی و مشخص وجود داشته باشد؛ فرقی نمیکند این مرجع کجا باشد، میتواند هر نهاد مسئول و مرتبطی باشد، اما باید مشخص کند که مجوزها دقیقاً از کجا صادر میشود و به چه افرادی تعلق میگیرد. این افراد هم باید آموزشدیده باشند و بدانند در چنین شرایطی چگونه عمل کنند.
این عکاس تصریح میکند: با وجود چنین ساختاری، هم از بروز مشکلات احتمالی جلوگیری میشود و هم از نظر امنیتی میتوان کنترل بهتری داشت. حتی در همین جنگ هم موردی وجود داشت که فردی بدون مجوز با رسانههای خارجی همکاری میکرد و این مسئله مشکلساز شده بود. بنابراین وجود یک مرجع مشخص میتواند در ساماندهی بهتر شرایط بسیار مؤثر باشد.
ضریب نفوذ عکسان ایران در رسانههای خارجی چگونه بود؟
کوچاری در ارزیابی میزان حضور و نفوذ عکاسان ایرانی در رسانههای خارجی طی جنگ اخیر میگوید: امروز دیگر نمیتوان مثل گذشته بهصورت دقیق مرزی میان عکاس رسمی و عکاسی که در شبکههای اجتماعی فعالیت میکند قائل شد. ما یک عکاس رسمی داریم و در کنار آن، عکاسهایی هستند که آثارشان را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند. در گذشته، اگر عکاسی در رسانهای فعالیت نمیکرد، عملاً دیده نمیشد، اما امروز با وجود شبکههای اجتماعی و پدیده شهروندخبرنگار، این مرزها تا حد زیادی از بین رفته است.
او ادامه میدهد: با این حال، درباره عکاسهایی که بهصورت مستقیم با رسانههای خارجی کار میکنند، به نظر من عملکرد ما چندان مطلوب نبود. بهویژه در ارتباط با رسانههای اصلی خارجی مانند آسوشیتدپرس (AP)، رویترز و AFP، محدودیتهایی وجود داشت و این موضوع باعث شد خروجی قابل توجهی در این رسانههای جریان اصلی نداشته باشیم.
این عکاس اضافه میکند: در حالی که در شبکههای اجتماعی یا برخی رسانهها، تصاویر منتشر میشد، اما بخش قابل توجهی از این محتوا بهصورت غیرمستقیم تأمین میشد و ما در ارائه مستقیم و حرفهای تصاویر به رسانههای اصلی خارجی عملکرد قوی نداشتیم.
کوچاری در ادامه درباره نقش عکاسان در چنین شرایطی اظهار میکند: نقش عکاسها در موقعیتهای جنگی بسیار حیاتی است؛ چراکه آنها روایتگران دست اول وقایع هستند. اگر این تصاویر ثبت نشود، اولاً روایت به دست دیگران میافتد؛ کسانی که ممکن است روایتشان با واقعیت فاصله داشته باشد یا حتی تحریفشده باشد. ثانیاً ممکن است اساساً هیچ روایت دقیقی شکل نگیرد. نمونه این موضوع را میتوان در دوره پس از جنگ ۱۲ روزه دید. در آن مقطع قرار بود رئیسجمهور برای حضور در سازمان ملل، یک کتاب عکس ارائه دهد تا واقعیتها را به تصویر بکشد، اما عملاً خروجی قابل توجهی وجود نداشت و این کتاب هم منتشر نشد.
این عکاس در ادامه توضیح میدهد: دلیلش این بود که ما از ابتدا روایتسازی نکرده بودیم. برخی نهادها در آن مقطع دچار شوک شده بودند و نمیدانستند چه پروتکلی برای عکاسی و پوشش رسانهای تعریف کنند؛ به همین دلیل، تقریباً هیچ خروجی رسانهای منسجمی شکل نگرفت و در نتیجه، روایت مشخصی هم از آن رویدادها در دسترس نبود.
تصاویر هوش مصنوعی را چگونه تشخیص دهیم؟
کوچاری در بخش دیگری از گفتوگو ، در پاسخ به این پرسش که در عصر هوش مصنوعی تا چه حد میتوان به تصاویر منتشرشده اعتماد کرد، میگوید: واقعیت این است که امروز با پررنگ شدن هوش مصنوعی، تشخیص اصالت تصاویر بسیار سخت شده؛ تا جایی که حتی خود ما عکاسها هم در بسیاری از موارد نمیتوانیم با قطعیت بگوییم یک عکس واقعی است یا ساخته هوش مصنوعی. شاید تنها معیاری که در نگاه اول بتوان به آن اتکا کرد، منبع انتشار است؛ اینکه تصویر از یک خبرگزاری معتبر منتشر شده باشد یا توسط فردی که سابقه مشخص و طولانی در عکاسی مستند و خبری دارد و اصولاً در کارش دستکاری انجام نمیدهد. در غیر این صورت، واقعاً تشخیص کار سادهای نیست.
مرز مشخصی برای عکاسی جنگ وجود ندارد
او در ادامه درباره مرزهای اخلاقی عکاسی در شرایط جنگی بیان میکند: مرز مشخص و ثابتی وجود ندارد. اینکه چه چیزی باید ثبت شود و چه چیزی نباید، یا تفاوت میان ثبت کردن و منتشر کردن، موضوع بسیار مهمی است. خود من در همین جنگ، تصاویری را ثبت کردم که هیچوقت منتشرشان نکردم. مواردی بود که احساس میکردم انتشارشان ممکن است اصل موضوع را مخدوش کند یا به سوژه آسیب بزند.
او اضافه میکند: گاهی عکاس تصویری را ثبت میکند که ممکن است با انتشار آن، فردی که در تصویر است ناراحت شود؛ زیرا شاید آن لحظه در شوک بوده و متوجه حضور عکاس نشده یا اصلاً فرصت واکنش نداشته است. اینها مسائلی است که باید در نظر گرفته شود. اما در نهایت، هیچ چهارچوب قطعیای وجود ندارد و بیشتر به تجربه و قضاوت شخصی در همان لحظه برمیگردد. گفتوگو با افرادی که تجربه بیشتری دارند یا پیشتر با چالشهای مشابه مواجه شدهاند هم میتواند در درک بهتر این مرزها کمککننده باشد.
کوچاری در ادامه میگوید: در چنین شرایطی واقعاً باید احساسات و عقل را همزمان درگیر کرد و سنجید که انتشار یک تصویر چه پیامدی میتواند داشته باشد.
او در توصیه به عکاسان جوانی که قصد فعالیت در شرایط جنگی دارند، میگوید: اگر بخواهیم درباره عکاسی مستند و خبری در لحظه وقوع حادثه صحبت کنیم، مهمترین نکته این است که اول از همه انسانیت را در نظر بگیریم. عکاس در این شرایط با فردی مواجه است که شاید برای اولین بار چنین تجربهای را از سر میگذراند، دچار شوک شده، خانهاش را از دست داده یا عزیزانش آسیب دیدهاند. باید خودمان را جای او بگذاریم و شرایط روحیاش را درک کنیم.
این عکاس ادامه میدهد: یک چالش مهم این است که اگر بخواهیم برای عکاسی اجازه بگیریم، ممکن است آن حس و حال از بین برود، و اگر اجازه نگیریم، ممکن است وارد حریم شخصی فرد شویم و باعث ناراحتی یا حتی تنش شویم. به نظر من، حتی با یک نگاه یا یک ارتباط چشمی هم میتوان نوعی رضایت ضمنی گرفت. مهم این است که ارتباط برقرار کنیم؛ حتی در حد یک تسلیت کوتاه.
او تأکید میکند: بهتر است از فاصله دور و با لنزهای تله کار نکنیم؛ چون ممکن است حس بیرحمی یا فضولی ایجاد کند. باید تا حد امکان به سوژه نزدیک شویم، ارتباط بگیریم و بعد کار را شروع کنیم. اینکه بدون مقدمه وارد فضای شخصی افراد شویم و شروع به عکاسی کنیم، درست نیست. در نهایت، فرد آسیبدیده باید در اولویت همهچیز قرار بگیرد.
دیدگاه