این ایرانِ بزرگِ باورنکردنی از نادر ابراهیمی
زندهیاد نادر ابراهیمی در کتاب «این باغِ بزرگِ باورنکردنی» از بچهها میخواهد که ایران را، این سرزمین ملکوتی و عزیز و سربلند را خوب بشناسند و دوست داشته باشند و با عشق به آن بزرگ شوند.
نادر ابراهیمی، نویسنده و بهتر است بگوییم مبارز-نویسندهای است که دنیای خود و نام و نشان خود را با وطنش ایران گره زده است: مانند هر ایرانیِ اصیل دیگری، مانند هر ایراندوستِ واقعی. از تمام حرفهای صوتی، ویدیویی و مکتوب او میتوان این عشقِ ضروری را دریافت کرد. خودش میگوید که عشق به وطن ضرورت است؛ ضرورتی که این روزها ایراندوستان واقعی دارند آن را در خیابانهای کشور به تصویر میکشند.
زندهیاد نادر ابراهیمی در سراسر آثاری که برای بچهها و بزرگترها تهیه و تألیف کرده است، مستقیم و غیرمستقیم کار برای ایران را توصیه میکند؛ کاری که ایران را تقویت کند، بزرگتر کند، پیشرفته و توسعهیافته کند. او از جوانان و بزرگسالان توقع دارد بهخاطر ایران با هر فکر و عمل آسیبزنندهای مبارزه کنند و از بچهها نیز میخواهد که ایران را، کشورشان را خوب بشناسند و دوست داشته باشند و با عشق به آن بزرگ شوند.
حیف است در این مطلب بخشی از حرفهای خود نادر ابراهیمی را که در مقدمه کتاب «این باغِ بزرگِ باورنکردنی» آمده است، نیاوریم. این کتاب را قرار است در این مطلب معرفی کنیم؛ پس ابتدا به مقدمهاش که بسیار خواندنی است، اشاره میکنیم. زندهیاد ابراهیمی در این مقدمه، اولیاء و مربیان را مخاطب خود قرار داده است و میگوید: «اگر بخواهیم که بچههای ما از سربلندیِ ایرانیبودن و در ایرانزیستن و در خدمتِ مردم ایرانزمین بودن، سهمی داشته باشند، باید کاری کنیم ایران- این سرزمین ملکوتی- را بشناسند؛ بهدرستی، به شیرینی، به خوشی، بدون فشار و اجبار و تحکم.» او در انتهای این مقدمه نیز میگوید: «کاری کنیم که بچههای ما، دستکم بدانند که در این باغ بزرگ زیبای باشکوه – که میهنِ ماست- همهچیز هست، و بهترین چیزها هم هست...»
این حرفها را انگار زندهیاد ابراهیمی همین دیروز نوشته است؛ مثلا بعد از حمله به پل 1B کرج توسط اسرائیل و آمریکا که دشمنان ایرانزمین هستند. خیلی از ما ایرانیان داخل و خارج از کشور از احداث این پل بزرگ و زیبا و افتخارآمیز خبر نداشتیم و نمیدانستیم مهندسان ایرانی داشتند چه کار بزرگی انجام میدادند و قطعا بچهها نیز اطلاعی نداشتند. نادر ابراهیمی میگوید باید ایرانِ عزیز را به بچهها بشناسانیم: بهدرستی و به شیرینی و به خوشی. او در اینباره مجموعهای نوشته است با عنوان «ایران را عزیز بداریم» که نام یکی از کتابهای آن «این باغِ بزرگِ باورنکردنی» است. این کتاب را مهرناز رشنو تصویرگری کرده و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده است. اما محتوای این کتاب درباره چیست؟
داستان این اثر ما را با یک عموی مهربانِ ایرانشناس آشنا میکند که کودک راوی داستان از شغل او که ایرانشناسی است متعجب است و میگوید: «من عمویی دارم که شغل عجیبی دارد. به او میگویند ایرانشناس. او درباره میهنِ ما – ایران- چیزهایی میداند که هیچکس نمیداند.» کودک قصه در ادامه از این عمومهربان بیشتر برایمان میگوید که چه ویژگیهایی دارد و چرا بچههای خانواده او را خیلی دوست دارند و چرا او دیر به دیر پیش آنها میآید.
عموی ایرانشناس هر دفعه که از سفر برمیگردد برای بچهها خبرها و شعرها و قصههایی از ایران دارد: تازه، جذاب و شنیدنی. اینبار اما خبرهایی درباره میوهها دارد که با سؤالات پیدرپی از بچهها میخواهد که اطلاعاتشان درباره میوهها را به او بگویند. اینکه چه میوههایی داریم و چه میوههایی در ایران هست و چندنوع هستند؟ عمومهربان طی گپوگفتی که با بچهها دارد میوههای موجود در ایرانزمین را به آنها معرفی میکند و اطلاعاتی دربارهشان به آنها میدهد. مثل کاری که خود نادر ابراهیمی میکند و در صفحاتی از کتاب درصورتیکه کلمهای برای مخاطب کتاب که کودک است جدید باشد، در پاورقی معنایش را توضیح میدهد تا کودک متوجه آن کلمه شود و بر دایره کلماتش اضافه شود.
کتاب «این باغِ بزرگِ باورنکردنی» را زندهیاد نادر ابراهیمی برای کودکان نوشته است و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در 24 صفحه مصور رنگی برای کودکان بالای 9 سال منتشر کرده است. این اثرِ خواندنی و البته دیدنی که پر از تصاویر زیبا، رنگارنگ و مرتبط با محتوای کتاب است، تلاش میکند بخشی از داشتههای ایرانزمین، این میهنِ عزیزمان را به کودکان نشان دهد؛ کاری که به نظر میرسد از امروز به بعد باید آن را با توانی صدبرابر از گذشته و با خلاقیتی بیشتر و بیشتر برای کودکان امروز ایرانمان انجام دهیم.
در بخشی از متن کتاب «این باغِ بزرگِ باورنکردنی» میخوانیم:
-... حالا از شمارهی یک شروع میکنیم. هرکس، اسم دوتا میوه را که مالِ ایران است – یعنی در ایران کاشته میشود و چیده میشود – بگوید. تو!
-انگور و توت.
-عجب ناقلایی هستی! دُرُست همان دوتایی را گفتی که قبلا گفته بودیم... خب! تو!
-اَنار و... سیب.
-آفرین! شد چهارتا. هرکس که اسم دوتا میوه را بگوید، یک جایزهی کوچکِ کوچکِ خوشمزه پیش من دارد. حالا تو!
-گلابی و هلو.
-آفرین! شد ششتا. بگذارید همین حالا بگویم. در دنیا هیچ کشوری به اندازهی ما، یعنی کشور ما ایران، میوههای متنوع ندارد. یعنی نوعِ میوههای ما بیشتر از همهجاست. اگر گفتید چرا؟
-...
-خودم میگویم، خودم میگویم، جایزه را هم خودم میخورم. برای اینکه درختها و بوتههای بعضی از میوهها فقط در جاهای گرم به عمل میآیند و بعضیها در جاهای سرد، و بعضیها در جاهای ملایم (یعنی نه سرد و نه گرم).
دیدگاه