ترسهای عجیب آلفرد هیچکاک به روایت خودش
آلفرد هیچکاک میدانست تماشاگر از چه میترسد و چگونه با آن ترسها بازی کند تا برخی از ماندگارترین فیلمهای هالیوود را خلق کند.
هیچکاک حتی ترسهای جدیدی هم به وجود آورد، مانند پیشپاافتادگیِ دوش گرفتن که پس از فیلم «روانی» در سال ۱۹۶۰ فوراً برای هزاران نفر به تجربهای وحشتناک تبدیل شد. اما حتی «استاد تعلیق» هم ترسهای خودش را داشت، که برخی از آنها را مبنای فیلمهایش قرار داد. برای مثال، پس از آنکه پدرش ترتیبی داد تا یک پلیس لندنی او را در ۱۱ سالگی در یک سلول حبس کند، هیچکاک دچار ترس از پلیس شد، که الهامبخش فیلمهایی مانند «شمال از شمالغربی» و «سیونه پله» شد، جایی که مردان بیگناه به اشتباه متهم میشوند و توسط مقامات تعقیب میگردند.
بنابراین منطقی است که بتوانیم بر اساس فیلمهایی که ساخته، حدس نسبتاً دقیقی دربارهٔ چیزی که بیش از همه او را میترساند بزنیم. «سرگیجه» نشان میدهد که هیچکاک ترسی فلجکننده از ارتفاع داشت، که واقعاً هم داشت، اما این آن نیست. ترس از دوش گرفتن؟ نه، اما بیتردید باعث شد جنت لی تا پایان عمر از آن بترسد. و او دچار پرندههراسی هم نبود، که احتمالاً الهامبخش «پرندگان» میشد، اما این به حقیقت نزدیکتر است. ببینید، چیزی که بیش از همه هیچکاک را میترساند، در فروشگاه محلی شما هم پیدا میشود، در بستهای همراه با یازده تای دیگر: تخممرغ ساده و بیادعا.
بله، تخممرغ. مردی که «پنجره پشتی» را ساخت، نمیتوانست از کنار بخش لبنیات عبور کند. در سال ۱۹۶۳، هیچکاک ترس خود از تخممرغ (اووفوبیا Ovophobia) را برای روزنامهنگار ایتالیایی اوریانا فالاچی توضیح داد. «من از تخممرغ میترسم. بدتر از ترس، حالم را به هم میزند. آن چیز سفیدِ گرد بدون هیچ سوراخی، و وقتی آن را میشکنید، داخلش آن چیز زرد است، گرد و بدون سوراخ… اه!» برای هیچکاک، تخممرغ یا فقط سطح است یا فقط درون. بهراحتی میشکند، اما بهطرز عجیبی نفوذناپذیر است. او از فالاچی پرسید: «آیا تا به حال چیزی چندشآورتر از شکستن زرده و ریختن مایع زردش دیدهاید؟»
سپس جزئیات بیشتری اضافه میکند، جزئیاتی کاملاً هیچکاکی: «خون شاد و سرخ است. اما زردهٔ تخممرغ زرد است، چندشآور. من هرگز آن را نچشیدهام.» در تاریخ بشر تقریباً هیچکس خون را «شاد» توصیف نکرده، و کمتر کسی ترجیح میدهد به جای زردهٔ تخممرغ خون ببیند. این برای هیچکاک چه معنایی دارد؟ اگر «روانی» را مثال بزنیم، هیچکاک احتمالاً دیدن نورمن در نقش خانم بیتس با چاقویی خونآلود را کاملاً قابلتحمل، حتی لذتبخش میدانست. اما اگر نورمن در حال پختن کیک بود؟ او فوراً از آنجا میرفت.
با این حال، با وجود ترسش از تخممرغ، از موجودات پرداری که از آن بیرون میآیند نمیترسید. او به فالاچی گفت: «میتوانم به جسدی تکهتکهشده نگاه کنم و حتی پلک نزنم، اما دیدن یک پرندهٔ مرده را نمیتوانم تحمل کنم.» و افزود: «بیش از حد دلخراش است. حتی نمیتوانم رنج کشیدن یا خسته شدنشان را ببینم.» «کشتار با ارهبرقی در تگزاس» مشکلی ندارد، اما «دامب و دامبر» نه چندان. علاوه بر این، نهتنها برای پرندگان احترام زیادی قائل بود، بلکه معتقد بود پرندگانِ فیلم «پرندگان» حق دارند، و گفت: «برای صدها قرن، پرندگان توسط انسانها آزار دیدهاند، کشته شدهاند، در دیگ و فر و سیخ قرار گرفتهاند، برای ساختن قلم از آنها استفاده شده، پرهایشان برای کلاهها به کار رفته، و به اشیای تزئینی ترسناک تبدیل شدهاند… چنین ننگی سزاوار مجازاتی عبرتآموز است.»
دیدگاه